»
جمعه 26 آبان 1396

بسم اللہ الرحمن الرحیم

وحدت عملی مسلمانان کشمیر

 متن :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم؛ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون۔(صدق الله العلی العظیم) "آل عمران ۱۰۳"

شیخ شھاب الدین سندی در توصیف کشمیر چه زیبا سروده است:

 

کان الکشمیر لسکانھا جنّت عدن ھی للمومنین

قد کتب الله علی بابھا من دخله کان من الامنین

کشمیر یک خطه مذھبی بکر و ناشناخته تاریخی کهن است که جامع مذھبی دنیا بویژه جهان اسلام نسبت به آن توجه خاصی مبذول نداشته است که بسا شگفت انگیز است ۔ البته حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه کشمیر را "کشمیر" عزیز ما یاد می کردند۔

ظاھرا ھمه به اطلاعات جغرافیایی و سیاسی کشمیر اکتفا کرده اند و فوقش از منظره زیبای طبیعت سخن رانده شده و لذا کشمیر بیشتر منطقه دلپذیر شناخته میشود۔ ولی مقام این سرزمین بالا تر از این حرفھاست، این سرزمین به عنوان نزدیکترین مکان زمینی به بھشت ھم شھرت دارد که "إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامً"[1] تحقق یافته است ۔ اینجا جای مسکن انبیاء الھی واقع شده است که سلسله آن از خود ابوالبشر آدم و مادر حوا علیهما السلام شروع شده سپس انبیاء دیگر ھمچون سلیمان و موسی علیهم السلام به این سرزمین قدم نھاده اند۔

در کشمیر "روضه بل" داریم که بعضی مورخین جای مدفن "یوز آصف" و بعض "یسوع مسیح" دانسته اند[2]۔ ۔بعض مورخین نوشته اند که حضرت موسی علیه السلام قوم خود را از مصر بدان جا ھدایت کرد۔ بعض محل مدفن حضرت مریم را کشمیر نوشته اند۔ مورخین در بیان اھمیت تاریخی مذھبی کشمیر مطالب زیادی بیان کرده اند که سرزمین مذھبی مسلک بودنش را می رساند ولی این مطلب تاکنون مورد توجه واقع نشده است۔

کشمیر دارای تاریخ کھن است ۔ "ھرودوت" در سی وپنج قرن قبل به کشمیر اشاره کرده است و "پتولمای" بیست قرن قبل از کشمیر نام می برد۔مسعودی جغرافی دان مسلمان شرح کوتاھی از جغرافیای تاریخی کشمیر ارائه می دھد۔ غرض کشمیر ھمیشه جایگاه ویژه در تاریخ داشته است و ھر که یاد خاطره آن به رشته تحریر درآورده است فضای معنوی و مذھبی آن به ھیچ وجه نادیده نگرفته است۔ الان ھم این سرزمین را با نام ھای "پیرء واری، ریشی منیو کا دیش، ..." (یعنی چمن عارفان)، و بھشت روی زمین یاد میشود۔

و باید از انجمن آثار و مفاخر فرھنگی تھران تشکر کرد که تذکره زعفران زار کشمیر را بچاپ رسانده است و در ذیل "وجه تسمیه کشمیر به جنّت نظیر" مطالبی ذکر کرده است که موید حرف ما است ۔ در این کتاب می خوانیم ؛

....صاحب تاریخ مرآۃ الاولیاء می نویسد که "بعد از قبولی توبه حضرت آدم علیه السلام و حضرت ھواعلیها السلام به سرزمین کشمیر رسیده تمامی آن سرزمین را از میوه جات اقسام و گلھای رنگارنگ مملو یافته ، شکر الھی بجا آورده ، بر سر حوضی به سایه درخت چنار به خواب رحمت می آسودند"۔ ھمچنین درباه وجه تسمیه کشمیر نوشته اند که "بعد صد سال از رحلت حضرت آدم علیه السلام شخصی از اولاد حضرت شیث بن آدم علیه السلام که "کشو" نام داشت ، وارد اینجا شد، به لب حوضی زیر سایه درخت به خواب رفت ۔ دختر پادشاه جنّات نیز وارد گردید ۔ ھمراھیانش می خواستند که "کشو" را قتل کند به عذر خون ناحق ملکه مانع گشت ۔ خلاصه کشو را به حضور پادشاه بردند۔ سلطان جنیّان بعد دریافت حال نسب و حسب ، دختر خود را که "میری" نام داشت به عقد کشو در آورد۔ یک صد و بیست و نه سال به مواصلت یکدیگر گذرانیدند و ھشتاد و پنج ھزار اولاد خویش دیدند۔ چون "کشو" و "میری" خلایق آن جا را اب الآباء بودند، از این سبب این مکان به سبب کثرت استعمال به حذف واو از کشو و یا از میری مسمّی به کشمیر گشت"۔انتھی کلامه۔

و در جای دیگر می گوید ، بابا رفیع الدّین بلخی- روّح الله روحه- در نوادر الاخبار می نویسد که " حضرت سلیمان بن داوودعلیه السلام سیر کنان به این زمین تشریف آوردند ۔ در آن وقت تختهء این سرزمین غرق آب بود و آب و ھوا را پسندیده ، کشو نام دیو را حکم فرمودند تا بدر رو آب پیدا ساخته زمین پاکیزه بر آمد و به حکم آن جناب از تمامی مملکت یک یک جفت آدم از شرفاء اقوام که در علوم وفنون ماھر بودند۔ آوردده و این مملکت آباد ساختند۔ باغھای دلگشا و عمارتھای ھوش بر تعمیر یافت و به باغ سلیمان مشھور گشت و از آن آثار است که بالای کوھچه که تخت آن جناب وارد بود ، آن مکان تاکنون به تخت سلیمان مشھور است و آن کوه ، به کوه سلیمان مشھور است و شخصی را از بنی اعمام خود که عیسی عون نام داشت حاکم ساختند۔ چون سبب بدر بردن آب کشو دیو بود و زنش میری نام داشت، لھذا سکنای آن ملک به یکجا نام زن و مرد از کثرت استعمال به اسقاط "واو" کشو و "یا" از آخر لفظ میری اینجا را به کشمیر موسوم ساختند و از ھمین سبب است که در عجم این مکان به کشمیر و در عرب "بستان سلیمان" اشتھار داشت ۔ بعد انتقال حضرت سلیمانعلیه السلام بت پرستی و انوع فسق شایع گشت ، امّا احکام از مرتبه عدل در نمی گذشتند۔

صاحب تاریخ الاولیا و نوادر الاخبار می نویسد که "سه نفر از اولاد مھتر داوود علیه السلام حاکم کشمیر شدند ۔ اوّل ایشان عیسی عون نام داشت بن مامون بن یافین بن داوود علی نبیّنا و علیه السلام بیست و پنج سال به عدالت پادشاھی کرده به عالم بقا رحلت فرمود۔ پس "تسلعم بن عیسی عون" به کمال نصفت ملکرانی کرد، بعد نوزده سال انتقال فرمود ۔ پس مھتر "کمیسابن تسلعم" پادشاه شد ۔ رحم مفرط داشت ، به مواعظ دلپذیر خلق از ظلم منع می فرمود سی سال و سه ماه و شش و نیم روز سلطنت کرد"۔

زمین شناسان می گویند که ملیون ھا ملیون سال پیش کشمیر زیرآب بوده و ده ملیون سال پیش در اثر زلزله، آب از این منطقه خارج شد وبه شکل کنونی در آمد[3]۔ و کشمیر به معنای زمینی که از زیر آب بیرون آمده تعبیر می شود و مخفف دو وا‍‍‍ ژه"کا"و "شمیرا"،"کا" را گفتن در سانسکرت به آب گفته میشود و "شمیرا" را بیرون آمدن تعبیر کرند و مخفف این کلمه را "کاشمیرا" گفتند با خود کلمه کشمیر در مقابل "کاشی"و"میرا" چندان باھم جور در نمی آید ۔ و این مطالب بیشتر برای محکوم کردن ادله ھای مذھبی بیان می شود که نیاز به تحقیق است۔ چون ھمانطور که مورخین اسلام ورود انبیاء به این سرزمین بیان کردند مورخین ھندو نزدیک به ھمین مفاھیم با اختلاف اسم واقعه را بیان می کند که "ریشی فرزند کشپا فروند مهاریشی فرزند برھما" میان کوه ھای طرف "باره مولا" شکاف پیدا کرده آب را از آن خارج ساخت و وقتیکه آب از این مکان خارج شد "کشپا" به فرزندانش گفت اینجا را مسکن خود قراد دھید۔ و داستان "کاشی"و "میری" و کشمیر به معنای زمینی که از زیر آب بیرون آمده را بخوبی می رساند۔ چون سبب بدر بردن آب کشو دیو بود و زنش میری نام داشت، لھذا سکنای آن ملک به یکجا نام زن و مرد از کثرت استعمال به اسقاط "واو" کشو و "یا" از آخر لفظ میری اینجا را به کشمیر موسوم ساختند که ھم تائيد اسناد ارایه شده در تاریخ کھن و کتب مذھبی ھندو ھا و رنگ مذھبی کشمیر را آشکار می سازد۔ غرض تاریخ کشمیر بیشتر به حس مذھبی و عقیدتی آن حکایت دارد ۔ و در بعد عقیدتی یک ویژگی خاصی که مردم کشمیر دارند و آن گرایش توحیدی قبل از ورود اسلام به منطقه بوده را می رساند۔ رمز استقبال گرم مردم کشمیر با آگوش باز از اسلام عقیده توحیدی آنها است که پیام توحید را بآسانی درک کرده آنرا قبول کردند و این منطقه دوباره به رنگ سلامتی و اسلام برگشت ۔ فضای "سلاما سلاما" دوباره زنده شد و نام بھشت ارضی دوباره تحقق یافت۔

طلوع آفتاب دین احمدی(۷۲۶ھ ق، برابر با ۷۰۴ ھ ش) در کشمیر

پرچم داران هدايت و سكان داران كشتي نجات و رستگاري در کشمیر عبارتند از:

۱. میر سید شرف الدین موسوی بلبل شاه (متوفی ۷۲۶ ھ ش برابر با ۷۰۵ھ ش)

۲. میر سید علی حسینی ھمدانی (متوفی ۷۸۶ ھ ق برابر با ۷۶۳)

۳. میر سید محمد شمس الدین موسوی عراقی/اراکی(متوفی۹۳۲ھ ق، برابر با ۹۰۵ ھ ش)

درباره ورود اسلام به کشمیر آمده است که اھالی کشمیر قریب العھد به اسلام است البته آغاز حرکت اسلامی از زمان رنچن شاه ۷۰۴ ھجری شمسی برابر با ۷۲۵ ھجری قمری بحساب می آید ۔ رنچن شاه اول خودش دارای "بودایی مذھب" بوده و بدست نوادگان حضرت امام موسی کاظم علیه السلام بنام "سید شرف الدین موسوی" معروف به "بلبل شاه" اسلام را پذیرفته داخل قلعه اسلام شد و سید بلبل شاه نام او را صدر الدین گذاشت و بھشت روی زمین کشمیر گوشه از تفسیر آیه کتاب خدا"وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ في‏ دينِ اللَّهِ أَفْواجاً [4]" را جلوه گر شد و مردم فوج ، فوج داخل قلعه اسلام شدند ۔

بعض قلم بدستان مغرض و مریض یا احیانا مزدوران استعمار خیلی تلاش می کند که ثابت کند که اسلام با زور شمشیر رواج یافته است و در باره اسلام در کشمیر ھم بحث ھای زیادی از این قبیل مشاھده می شود و اسلام 0در کشمیر با زور و شمشیر معرفی میشود در حالیکه واقعیت برخلاف آن است۔ اسلام در کشمیر کاملا با حسن سیرت اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه وآله وسلم) و استدلالات منطقی معرفی شده و مورد استبقال گرم علماء و نخبگان کشمیر واقع شده است ۔

تاریخ بخوبی این شواھد را ارایه می دھد که قبل از ورود اسلام به کشمیر این منطقه دارای مراکز علمی و فرھنگی بوده و پادشاھان ھند ھمچون "راجه کنیا کیتا" کتب علمی را برای تائید نھایی به مراکز علمی کشمیر ارجاع می دادند[5]. و تائيد پندت و علماء برجسته کشمیر علمی بودن آنرا تشخیص دھند۔ ھمچنین در دھه ھشتم ھجری در کشمیر مراکز فرھنگی علمی وجود داشته است۔ مطالب از قبیل "سھم کشمیر در ادب و ھنر بوداییسم" ، "سھم کشمیر در ادب و ھنر سانسکرت" کتاب ھای مستقلی نوشته شده اند که در انترنت بزبان انگلیسی براحتی در دسترس می باشد۔ لذا می بینیم کشمیر به ھیچ وجه زیر بار زور و شمشیر نرفته است۔ اسکندر مقدونی ، چنگیز خان و سلطان محمود غزنوی با مردم کشمیر در گیر شدند با شکست روبرو شدند۔ ولی در مقابل تعالیم اسلام سرتعظیم خم کردند و این حرف گزافی نیست۔ریشه توحیدی حاکم در فضای کشمیر نباید نادیده گرفت ۔

اسلام در کشمیر نه در قالب قلندری که بعضی ھا به آن تاکید دارند[6]. و نه در قالب صوفی گری که در ھند مشاھده میشود نبوده بلکه با شعار سیاست ما عین دیانت ما است و دیانت ما عین سیاست ما است عجین بوده است ۔ و کشمیر سه دوره از تبلیغ و ترویج دین مبین اسلام دیده است و ھر سه دور با اسلوب اسلام عملی وارد صحنه شده است و به ھیچ وجه فعالیت را تا خانقاه و مساجد محدود کرده بلکه حکومت داری و کشوری داری اسلامی را در پیش گرفته اند ۔ لذا می بینیم که ھمگام با ورود اسلام به کشمیر و قبولی اسلام توسط صدرالدین رنچن سلسله حاکمیت مسلمانان آغاز شد که تا آخرین پادشاه شیعه بنام یوسف شاه چک جاری و ساری بود ۔ در این مدت و باصطلاح در تاریخ اسلامی کشمیر سه اسامی از سادات بچشم می خورد یکی میر سید شرف الدین موسوی بلبل شاه رحمت الله علیه ، دومی میر سید علی حسینی ھمدانی رحمت الله علیه و آخری میر سید محمد موسوی معروف به میر شمس الدین اراکی/عراقی می باشند۔ و ھر سه بزرگوار از ذریه امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام می باشند۔ و ومورخین قطعه تاریخ ورود اسلام به کشمیر "طلوع آفتاب دین احمدی "[7]. ۷۲۶ ھ ق برابر با ۷۰۴ ھ ش می باشد۔

میر سید شرف الدین بلبل شاه رحمت الله علیه

میر سید شرف الدین عبدالرحمن موسوی (متوفی ۷۲۶ ھ ش برابر با ۷۰۵ھ ش )[8] که سید بلال لقب داشت با کثرت استعمال به بلبل تبدیل شد و بنام بلبل شاه یا بلبل کشمیر شھرت یافت۔ از ذریه امام ھفتم حضرت امام موسی کاظم علیه السلام می باشند ۔ایشان در زمان "سهه دیو" (۶۸۰الی۶۹۹ ھ ش) وارد کشمیر شدند و شیفتگان حق و حقیقت را سیراب کردند و "رنچن" که تازه به حکومت رسیده بود در این امر ھم سبقت گرفت و درایت و حق جویی خود باثبات رساند۔ و در کشمیر حکام و راعایا باھم در قلعه اسلام پناھنده شدند۔ ھم اسلام به مردم کشمیر معرفی شد ھم حکومت مسلمانان پایه گزاری شد و تا سال اواخر قرن نهم ھ ش[9]ادامه پیدا کرد ۔ درباره مسلک سید مذکور شواھد تاریخی نیاز به پژوھش است البته ظاھرا به ترویج حنفی مسلک پرداختند و جمله مبلغین اسلام که بعد از سید مذکور وارد کشمیر شدند نسبت به گرایش فقھی موضعگیری نشان نداده اند و چون سال وفات سید بلبل شاهره "طلوع آفتاب دین احمدی" عنوان شده بود برای حفظ آن تلاش کردند۔

میر سید علی حسینی ھمدانی رحمت الله علیه

میر سید علی حسینی ھمدانی (متوفی ۷۸۶ ھ ق برابر با ۷۶۳) در سال ۷۷۴ ھ ق برابر با ۷۵۱ ھ ش یعنی نزدیک به پنجاه سال بعد از میر سید شرف الدین بلبل شاه وارد کشمیر شدند و اولین بار شش ماه در کشمیر اقامت گزیدند و بار دوم در سال ۷۵۸ ھ ش دوباره به کشمیر سفر کردند و حدود یک سال در کشمیر موندند ۔ و آخرین سفر به کشمیر در سال ۷۶۲ ھ ش داشتند و بعلت کسالت جسمی به وطن خود برگشتند ۔ و در این کوتاه مدت آثار زیادی بر جامع کشمیر مرتب نمودند۔

درباره مسلک میر سید علی حسینی ھمدانی مثل میر سید بلبل شاه ره چندان روشن نیست بعضی ھا نوشتند شیعه بوده و بعض دارای شافعی مسلک بودنش را بیان کردند ولی جالب اینجا است که در کشمیر نه به ترویج مسلک شیعه پرداخت و نه شافعی بلکه دید مردم حنفی مسلک اند البته به خرافات رو آورده اند به اصلاح آن پرداخت ۔ اینکه بعضی ھا نوشته اند که میر سید علی حسینی ھمدانی در کشمیر به ترویج تشیع پرداخت بی پایه و اساس است زیرا نه شواھد تاریخی آن را تائيد می کند و نه آثار عملی آن تاکنون باثبات رسیده است ۔ رمز موفقت سادات در کشمیر چیز دیگر بوده و آن رمز به برکت انقلاب اسلامی ایران بنام تقریب روشن شد۔

میر سید محمد موسوی معروف به شمس الدین عراقی(اراکی) رحمت الله علیه  

میر سید محمد موسوی اراکی (ره) معروف به میر شمس الدین عراقی(متوفی ۳رمضان۹۳۲ھ ق، برابر با ۳۱خرداد۹۰۵ ھ ش) در سال ۸۸۲ ھ ق برابر با ۸۵۶ ھ ش یعنی حدود یک قرن بعد از میر سید علی حسینی ھمدانیره وارد کشمیر شدند و ایشان تقریبا ۲۷ سال با کشمیر در ارتباط بودند و اولین بار از طرف والی خراسان رضوی "سلطان میرزا حسین" بعنوان سفیر ایران در کشمیر مستقر شده ھشت سال در کشمیر اقامت گزیدند[10] و در سال ۸۹۰ ھ ق برابر با ۸۶۴ ھ ش به ایران برگشتند[11]۔ ھنگامیکه به ایران برگشتند از حکومت والی خراسان مستعفی شده راه حوزه علمیه در پیش گرفتند و بعد از تائيد علمی و کسب اجازات دوباره عاظم کشمیر شدند و این بار در سال ۹۰۲ ھ ق ، برابر با ۸۷۶ ھ ش، یعنی بعد از ۱۲ سال بعنوان مبلغ و سفیر اسلام نه بعنوان سفیر مملکتی وارد کشمیر شدند۔ و کماکان مثل دیگر سادات ھمچون میر سید شرف الدین بلبل شاه و میر سید علی ھمدانی رضوان الله تعالی علیهم نسبت به تبلیغ و ترویج تشیع تاکید نه ورزیدند البته به اصلاح پرداختندو راه رشد را در پیش گرفتند۔

میر اراکی ره در سفر دوّم خود به کشمیر باب جدید مذاکره و گفتگو با نخبگان کشمیر را ادامه دادند و نخبگان کشمیر که از آغاز ورود سید مذکور به کشمیر بعلت پست حکومتی و سفارتی ایشان قربت پیدا کرده بودند ، ارتباطات خود با میر اراکیره ادامه دادند و "بابا علی نجار" که یک شخص فاضل و نخست وزیر کشمیر بوده و با میر اراکی قربت زیادی پیدا کرده بودند و ضمن گفتگوی ھای علمی شان با سید مذکور و آشنائی با مکتب اھلبیت علیهم السلام شیعه شد و او اولین شیعه در کشمیر محسوب میشود ۔ بعد از بابا علی نجار قشر فرھنگی،اشرافی و علمی کشمیر بویژه حاکمان خانواده "چک" شیعه شدند و مکتب اھلبیت علیهم السلام در کشمیر رواج یافت و دور جدید فرھنگی علمی مکتبی در کشمیر آغاز شدکه از نظر امینیت و سیاست و رفاه عمومی بی نظیر تلقی می شود۔

ایجاد اختلاف شیعه و سنی و خاتمه اقتدار مسلمانان در کشمیر

مردم مسلمانان کشمیر اعم شیعه و سنی در کمال آرامش و آسایش بسر می بردند ولی کشور ھمجوار جنوب آن یعنی ھند نتوانست خوشحالی مردم را تحمل کند. سلاطین ھند بار ھا تلاش کردند کشمیر را زیر نگین خود قرار دھند ولی موفق نشدند لذا در سدد اختلاف افکنی میان مسلمانان آمدند و دنبال علماء درباری گشتند و وقتیکه علماء درباری کشمیر را یافتند با طرح فروپاشی حکومت شیعی در کشمیر از سلطان ھنداکبر کمک جستند و دوره خون چکان وادی "سلاما سلام" و "بھشت روی زمین" آغاز شد و تاریخ سیاه آن رقم خورد آغاز شد که تاکنون بنحوی ادامه دارد۔

در این ضمینه از بیانات امام خمینی رضوان الله تعالی علیه می خوانیم:

[طرح اختلاف بین مذاهب اسلامی،از جنایاتی است که به دست قدرتمندان که ازاختلاف بین مسلمین سود می برند و عمال از خدا بی خبر آنان،از آن جمله[ وعاظ السلاطین] که از سلاطین جور, سیاه روی ترند, ریخته شده و هر روز بر آن دامن می زنند][12]

کشمیر ھم شاھد ھمین حقیقت مذکور است۔ اگرعلمای ساده لوح ھمچون "شیخ یعقوب صرفی" که در کتاب "تذکره زعفران زار کشمیر" ازش فوق العاده تجلیل شده است برای فروپاشی حکومت شیعه"یوسف شاه چک" در کشمیر تعصب بخرج نمی داد خون مسلمانان بجرم بی گناھی ریخته نمی شد۔ براداران دست به گریبان یکدیگر نمی شدند۔تاریخ تاراج شیعیان رقم نمی خورد۔

در سال ۹۸۸ ھ ق برابا ۹۲۷ ھ ش۱۵۴۸ م شورش سیاسی در قالب اختلافات مذھبی آغاز شد و بالغ بر ده تاراج شیعیان رقم خورد۔ در این وسط صرفا سلاطین جور ازش سود بردند ولی ھمه کار به ضرر اسلام و مسلمین تمام شد و متاسفانه این کار تحت رھبری یک عالم دینی جناب شیخ یعقوب صرفی انجام شد۔ از حدود پنج قرن مسلمانان کشمیر از این ناحیه سیاسی و وعاظ السلاطین چوب می خورد و ھنوز ھم ادامه دارد۔ سرزمینی که در آن انبیاء قدم نھاده اند و روزی بھشت روی زمین عنوان می شد معنی امن و امنیت و سلاما سلاما را از دست داده است۔

نگاھی گزرا به تاریخ برادر کشی در کشمیر بنقل از تاریخ حسن جلد ۲ ص۴۸۰ الی ۴۹۴

تاراج اوّل:

در سال ۹۵۵ ھ ق ( برابر با ۹۲۷ ھ ش) میرزا حیدر به معاونت امرای شھر مثل عیدی رینه و خواجه حاجی باندے وغیره اعیان عوام الناس را حکم نافذ داد که فرقه شیعه ھا را غارت سازند باشاره عوام الناس ھر سو تاخته شیعه ھا را تاخت و تاراج کرده بیوت آن ھا را در داده خاکستر نمودند و خانقاه شمس عراقی[13] که در جدیبل بود بسوزانید و لاشهء شمس عراقی از گور کشیده در سرگین سگاں طعمه آتش کرده مقبره اور را مزبله اھل شھر ساختند و شنگلی ریشکی که از مریدان بابا علی نجار بود و در نواحی پرسپور رواجے داشت از شالی کوب سرش کوفته جسدش به خواری بسوختند و مردم بسیارے از اعیان شیعه و متابعان شمس عراقی به قتل رسانیدند۔

میر دانیال گرامی فرزند میر شمس عراقی که در اسکردو ترویج مذھب خود می ساخت میرزا حیدر او را به سرزنش آورده یک سال محبوس داشت و بگواھی چند شاھدان سب صحابه بر وے ثابت گشته بفتوی قاضی ابراھیم و قاضی عبدالغفور به قتل رسانید تاریخ قتل او "دشت کربلا "[14]گفته اند۔

تاراج دوم:

در سال ۹۹۴ ھ ق (برابر با۹۶۵ ھ ش) وقتی که میرزا قاسم خان با عساکر اکبر شاه برای تسخیر کشمیر در ھیر پوره رسید و یعقوب خان چک برای مقابله و مقاتله در ھیرپوره پیش قدمی ساخت ۔ سید یوسف خان بیھقی از نازک بت وزیر یعقوب خان چک خلعت و اسپ و اسلحه بفریب گرفته در کچھامه با شیر ماگرے و ظفر خان چک بچه شمسی چک پیوسته با ھمدیگر عھد و پیمان بسته در شھر آمدند و برسیدن این جا شمس چک و محمد بت که یعقوب خان در زندان داشته بود از مجلس کشیده اند ۔ و به اتفاق مردم عوام محله جدیبل را آتش دادند و خانقاه شمس عراقی که دولت چک دوباره تعمیر کرده بود بسوزانیدند و میر شمس عراقی را مزبله کرده شیعه ھا بسیار رنجانیدند ننگ و ناموس و مال و جان آن ھا بباد داده از راه پنوچھ مفرور شده با فوج اکبر شاه پیوستند۔

تاراج سوّم:

در عھد حکومت ظفر خان (سال ۱۰۴۵ ھ ق برابر با ۱۰۱۴ ھ ش) مردمان شھر برای توت خوری در مایه سومه رفته بودند۔ در میان شیعه و سنی نزاع افتاد شیعه ھا از روی بے پروایی سب صحابه کبار نمودند۔ مدعیان در پیش قاضی ابوالقاسم مرافعه کرده اعلام شرعی به نام سابیاں گرفتند ۔ صوبدار که از اھل تشیع بود در احضار آن ھا مساھله نمود و مردم عام بشورش آمده بعضے خاھای شیعه را غارت کرده بسوزانیدند.......

تاراج چھارم:

در عھد ابراھیم خان (سال۱۰۹۴ ھ ق برابر با ۱۰۶۲ ھ ش) در محله حسن آباد عبدالشکور و پسراو صادق نام ھمراه یک سنّی خصومت و نزاع نموده در حق اصحاب اصحاب کرام حضرت سید انام زبان شنعت گشودند۔ و اھل سنت مرافعه به قاضی نمودند ۔ سابیاں به اعلام قاضی در پناه ابراھیم خان که شیعه بودنماندند۔ موجب آں قاضی محمد یوسف به شورش آمده با صوبه دار مکابره فرمود۔ دران اثنا مردم عوام ، حسن آباد را آتش کشیده غارت نمودند ۔....... و بابا قاسم مقتداے شیعه ھا در راه گرفته به صد خواری و اھانت کشتند۔

تاراج پنجم:

در حکومت میر احمد خان (سال۱۱۳۲ ھ ق برابر با ۱۰۹۹ ھ ش) که از جانب عنایت الله خان نایب صوبه شده بود واقع شد وجه آن .................

..............غوهم تشورش آمده بر سر محله جدیبل ریختند مردم شیعه که در ایّام فساد با ھنود اتحاد و اتفاق کرده مور خال عظیمی بسته مضبوط بودند الحال بگنگاش قتل محتوی خان متھم گشته ھجومیان بر سر آنھا تاخته بھر جا نھب و غارت ساخته خانمان انھا در مھلکه آتش انداخته از صغیر و کبیر و زن و مرد جمعی کثیر بعدم رسانیدند و با فعال ناشایسته پرده ننگ و ناموس آنھا دریده نامه ھای خود سیاه کردند و در محله جدیبل طفلان ونسوان بخوف جان درمیان خانقاه میر شمس عراقی پناه گزین شده دروازه مسدود کرده بودند۔ اھل فساد از باز پرس یوم التناد نه ترسیده خانقاه مذکوره را از روی عناد آتش کشیده ماھرویان سیمیں بدن را بباد داده طفلان بے گناه را خاکستر نمودند۔....................

تاراج ششم:

در ایام حکومت برکات خان(۱۱۵۶ھ ق، برابر با ۱۱۲۲ ھ ش) .............. ھمگی عوام الناس را بر تاراج اھل شیعه مجاز کرد خانھای آن ھا را از ھر محله در داده مال و دولت بغارت برده در ننگ و ناموس آنھا دقیقه فرونگذاشتند و چند محله را در یک پھر روز بباد دادند"عام التشویش"[15]تاریخ است۔

تاراج ھفتم:

در حکومت بلند خان[16](در سال ۱۱۷۵ ھ ق برابر با ۱۱۴۰ ھ ش )[17]مردماں برای صلوۃ استسقا در عید گاه رفتند و شیعه ھای جدیبل به نسبت خواجه حبیب نوشھری[18] کلام بی ادبانه گفتند۔ مردم عوام بشور آمده جدیبل را آتش کشیدند و شیعه ھا را غارت نمودند ۔ بلند خان تحقیقات این امر نموده بعضی شیعه ھا را قطع گوش و بینی کرده و مصادره ھا گرفته به سزا رسانید۔

تاراج ھشتم:

در عھد فرماندھی عبدالله خان (سال ۱۲۱۶ ھ ق برابر با ۱۱۸۰ ھ ش برابر با ۱۸۰۱ میلادی)و نیابت عطا محمد خان واقع شد۔ باعث آن این است که اھل شیعه بروز عاشورا در ماتم سرا[19] علانیه سب و تبرا به نام اصحاب کبار ظاھر کردند و در مرثیه خوانی و جنازه رانی مبادرت نمودند۔ ازیں رو خاطر خاص و عام بر آشفته و خوانین کابل را آتش غیرت به جوش آمد به موافقت اوباشان شھر و قلاشان و ھر دست تطاول دراز کرده مال و مکنت آن ھا به ھر جا غارت کرده به آتش قھر و غضب خانمان آنھا را در طرفۃ العین توده ھای خاکسترنمودند و در ننگ و ناموس آن ھا دست انداخته از بی شرمی دقیقه نگذاشتند۔

تاراج نھم:

در نظامت بھمان سینگ[20] (سال۱۴۴۶ھ ق ، برابر با ۱۲۰۹ھ ش برابر با۱۸۳۰ م) به ظھور پیوست...........خانه ھای شیعه ھا را به آتش افروختند۔ اندوخته آن ھا از مال و متاع و اسباب تمام به غارت برده در یک دو پھر با خاک فنا آمیختند و پرده ننگ و ناموس آن ھا درید ۔ بعد مباشرت فعل شنیع شرمگاه بعض نسوان را به خنجر کشیده ریز ریز گردانیدند۔

تاراج دھم:

در زمان ایالت رنبیر سینگ و انتظام وزیر پنّوں در سال ۱۲۸۹ ھ ق (برابر با۱۲۵۱ ھ ش، برابر با۱۸۷۲ م) بعمل آمده۔وجه این است که درین سال دو سه ماه آتش وبا درین ملک مشتعل بود و خلقت بسیاری طعمه اجل گشت دراں اثنا مرماں در مساجد و خانقاه برای دفع بلا به خدا التجا می کردند ۔ اھل شیعه در محله مدین صاحب متصل خانقاه بر زمین مقام (مسجد)بنیاد مسجد امامیاں انداخته به سجود و روکوع در آن جا قیام می کردند و سنیاں را این سخن ناگوار می شد۔ ۱۱ ماه رجب روز عرس سید محمد مدنی خاص و عام بازدحام تمام دراں جا جمع گشته دیوارھای مسجد اھل شیعه از پا برانداختند ۔...........بوقت چھار صبح خانھای شیعه را یکبار آتش کشیده به غارت پیوستند ۔..........

 

بعض مورخین[21] تاریخ این حادثه "۱۲ رجب ۱۲۸۹ ھ ق"(برابر با۲۴ شھریور۱۲۵۱ ھ ش برابر با ۱۴ستامبر۱۸۷۲م)نوشته اند ۔ حسینه ھای حسن آباد سرینگر و حسینه جدیبل سرینگر به آتش کشیده شدند و از نوادگان میر شمس الدین موسوی عراقی سید صادق موسوی فرزند عبدالله موسوی ھم در این حادثه بشھادت رسیده است۔

این ده تاراج شیعه بلکه بعض یازده تاراج نوشتند[22] ولی این ده تاراج از مورخ سنی مسلک نقل شده است تا اینکه کسی اعتراض نکند که شیعیان داستان تراشی کرده اند۔ منظور از ذکر بیان این حوادث برای بیان و عبرت از اثرات باصطلاح وعاظ السلاطین است که چه تاریخ خونین رقم نزده اند۔

آیا خود شیخ یعقوب صرفی می دانسته که با متوسل شدن به حاکم ھندوستان "اکبر شاه" که بظاھر مسلمان بوده چھره اسلام و مسلمین را خدشه می کند۔ خیر ، شیخ بظاھر بخاطر تقویت مذھب اھل سنت چنگ به دامن اکبر زده بود ولی درک صحیح نداشت که بازیچه سیاست سلاطین جور میشود ۔ و الان کشمیر از پنج قرن بازیچه سیاسیون در آمده است۔

فراز و نشیب کشمیر

از زمان "صدرالدین رنچن شاه" تا دوره آخرین پادشاه مسلمان کشمیر بنام "یوسف شاه چک" کشمیر از ھمه جهت بهشت روی زمین محسوب می شد۔ می شود گفت از سال ۷۰۵ ھ ش[23] برابر با ۱۳۲۶میلادی الی ۹۰۵ ھ ش[24] برابر با ۱۵۲۶ میلادی یعنی دو قرن بعنوان یک کشور مستقل اسلامی در کمال شکوفایی و آرامش و در فضای تقریب مذاھب بسر برده است و در این مدت ھر نوع درگیری که صورت گرفت نوع نظامی بوده که غریبه ای اگر با چشم طمع به کشمیر نگاه کرد و حمله ور شد دولتمردان و مردم باھم متحد گشته چشم دشمن را کور ساختند۔ مردم کشمیر در این دو قرن دست به گریبان یکدیگر نشدند۔ و امن و امان در کشمیر حاکم بود و شعراء ھمچون "شیخ شهاب الدین سندی" اوضاع کشمیر را چنین توصیف کرده است :

کان الکشمیر لسکانھا جنّت عدن ھی للمومنین

قد کتب الله علی بابھا من دخله کان من الامنین[25]

ولی وقتیکه سلاطین جور بویژه دولتمردان ھند ھر چند خودشان ادعی مسلمانی می کردند دیدند که کشمیر غیر قابل تسخیر است و با قدرت نظامی نمی شود زیر کرد لذا به تفرقه بین مذاھب پرداختند۔ چنانکه مورخ حسن[26] در تاریخش باب مستقلی بنام "تاراج شیعه " را برشته تحریر در آورده است و در مقدمه آن می نویسد:

"در بلاد و امصار دیگر مردم شیعه و سنی مانند دو برادر از بطن یک مادر ھستند و عمدا بر ھیچ کسی سب و تبرا نمی کند ۔ امّا گروه شیعه کشمیر در تعصّب و کینه ورزی مشهور اند،چنانچه گفته اند:-بیت- دو گروه اند در جھان بی پیر = سنّی بلخ و شیعه کشمیر۔ که به قصد ثواب علانیه در سب و شنعت اصحاب سید المرسلین صلی الله علیه وسلم ارتکاب می نمایند و غیر از ایں عبادتی دیگر پسندیده نمی دانند۔ موجب آن سنّیان را آتش تعصب به جوش آمده بعد انقضای سی چھل سال ھمیه از دودمانھای ایشان دو دھمی کشند۔ "۔

سپس یک بیت آورده است که در آن می خوانیم :

از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو جو

معلوم می شود که این شعار "دوگروه اند در جھان بی پیر= سنّی بلخ وشیعه کشمیر"طوطعه سیاسی بیش نبوده است و می خواستند مسلمانان را ضعیف کرده و استعمار بر آنها مسلط شود و "مرزا حیدر کاشغری" که سردار لشکر پادشاه ھند "اکبر" بوده و قبلا از دست سربازان کشمیر با شکشت روبرو شده بود این بار حکم صادر می کند "فرقه شیعه ھا را غارت سازند"[27] چون در کشمیر از قبل زمینه سازی فراھم شده بود یک ھیئت از کشمیر به رھبری شیخ یعقوب صرفی[28]خدمت "اکبر شاه" رسیده بود و تعھد داده بودند که علیه حاکم شیعه در کشمیر قیام خواھند کرد و اکبر قول کمک نظامی داده بود۔ درباره این تعهد در تاریخ می خوانیم:

"حضرت جامع الکمالات شیخ یعقوب صرفی با جمعی دیگر از اکابر و روساء و فقراء محرک اکبر بادشاه شدند و بشارت تصرف و تسخیر باولیای دولت بادشاه دادند و عھد و قرار بمیان آوردند۔ "[29] .

نتیجه این تعھد با ده تاراج شیعیان شروع شد و الان پنچ قرن گذشته ولی سلسله کشت و کشتار ھنوز ھم متوقف نمی شود:

٭ از ھمکاری با سلاطین جور آثار آن بشرح ذیل مرتب شد و جامعه مسلمین کشمیر با چه مشکلات روبرو شد براحتی می شود درک کرد:

۱. برادرکشی در کشمیر درسال "۹۵۵ ھ ق برابر با ۹۲۷ ھ ش" آغاز شد سپس تقریبا بعد از ھر چھل سال تکرار میشد۔

۲. بعدا از گذشت ۳۸ سال این عمل جانسوز تکرار شد و در سال ۹۹۴ ھ ق برابر با۹۶۵ ھ ش رخداد۔

۳. بعد از گذشت ۴۹ سال این عمل جانسوز تکرار شد و در سال ۱۰۴۵ ھ ق برابر با ۱۰۱۴ ھ ش رخداد۔

۴. بعد از گذشت ۴۸ سال این عمل جانسوز تکرار شد و در سال۱۰۹۴ ھ ق برابر با ۱۰۶۲ ھ ش رخداد۔

۵. بعد از گذشت ۳۷ سال این عمل جانسوز تکرار شد و در سال ۱۱۳۲ ھ ق برابر با ۱۰۹۹ ھ ش رخداد۔

۶. بعد از گذشت ۲۳ سال این عمل جانسوز تکرار شد و در سال۱۱۵۶ھ ق، برابر با ۱۱۲۲ ھ ش رخداد۔

۷. بعد از گذشت ۱۸ سال این عمل جانسوز تکرار شد و در سال ۱۱۷۵ ھ ق برابر با ۱۱۴۰ ھ ش رخداد۔

۸. بعد از گذشت ۴۰ سال این عمل جانسوز تکرار شد و در سال ۱۲۱۶ ھ ق برابر با ۱۱۸۰ ھ ش رخداد۔

۹. بعد از گذشت ۲۹ سال این عمل جانسوز تکرار شد و در سال۱۴۴۶ھ ق ، برابر با ۱۲۰۹ھ ش رخداد۔

۱۰. بعد از گذشت ۴۲ سال این عمل جانسوز تکرار شد و در سال ۱۲۸۹ ھ ق برابر با۱۲۵۱ ھ ش رخداد۔

در ظرف بالغ بر دو قرن[30] از ۹۳۲ ھ ق برابر با۹۰۵ ھ ش تا ۱۱۶۴ ھ ق برابر با۱۱۳۰ ھ ش یعنی از آغاز دوره حکومت مغلول بر کشمیر تا خاتمه آن۱۰حواث بزرگ برادر کشی بوقوع پیوست۔

٭ بعد از "دوره مغول"، "افغان ھا" بر کشمیر تسلط یافتند که از سال "۱۱۶۰ھ ق برابر با۱۱۲۶ ھ ش تا ۱۲۳۵ ھ ق برابر با ۱۱۹۹ ھ ش[31]ادمه یافت۔

٭ در سال ۱۲۳۵ ھ ق برابر با ۱۱۹۹ ھ ش "سیک ھای پنجاب"، "افغانھاھا" را شکست داده بر کشمیر ۲۵ سال مسلط شدند ۔ سپس در سال ۱۲۶۱ ھ ق برابر با ۱۲۲۴ ھ ش"یک خانواده تاجر "دوگرا" اھل"جمو" وقتی دیدند انگلیس ھا با کمال قدر تمام ھند دارند تصرف می کند اعلام ھمکاری علیه سیک ھا کردند بدین ترتیب سلطه سیک ھا بر کشمیر بر چیده شد و انگلیس بر کشمیر مسلط شدند۔

٭ در سال۱۲۶۲ ھ ق برابر با ۱۲۲۵ ھ ش ، "انگلیس ھا" وقتی فھمیدند که حکومت کردن انھا در کشمیر کار آسانی نیست ، در تاریخ ننگین خود یک باب دیگر سیاه اضافه کردند و آن فروختن یک کشور مسلمان است ۔ انگلیس طی یک تعهدنامه معروف به "تعهدنامه امرتسر" که۱۶مارس ۱۸۴۶ میلادی برابر با۲۵ اسفند ۱۲۲۴ ھ ش به وقوع پیوست کشمیر را در عوض مبلغ ۷.۵ ملیون نانک شاھی[32] ، (سکه رائچ الوقت حکومت پنجاب) به تاجر "گلاب سینک دوگرا" فروخت و گلاب سینگ دوگرا حاکم جدید مسلمانان کشمیر شد۔

٭ از ۲۵ اسفند ۱۲۲۴ ھ ش برابر با ۱۶مارس ۱۸۴۶ میلادی روز فروش کشمیر توسط انگلیس ھا به یک تاجر دوگرا، تا تعهد الحاق کشمیر با ھند ۴ آبان ۱۳۲۵ ش برابر با ۲۶اکتوبر۱۹۴۷ م [33] حکام "دوگرا" بر کشمیر حکومت کردند۔ ھمانطور که در خرید و فروش کشمیر سال ۱۲۲۴ش مردم کشمیر اطلاعی نداشتند در معامله الحاق سال ۱۳۲۵ ھم بی خبر بودند۔ در حالیکه در اوئل قرن نوزدھم مردم مسلمان کشمیر دست به قیام زده بودند و "۲۱ تیر ۱۳۱۰ برابر با ۱۳ جولایی ۱۹۳۱م" بزرگترین واکنش علیه نظام دکتاتوری را براه انداختند و "مھاراجه ھری سینگ" (آخرین سلسله حکومت "دوگرا") برای سرکوبی قیام مردمی کشمیر ده ھا مسلمانان را بشھادت رساند و این روز ھمه ساله بنام "روز شھیدان" گرامی داشته میشود۔ مردم کشمیر علیه نظام دکتاتوری قیام کرده بودند و مردم ھند علیه استعمار انگلیس ۔ ھندی ھا موفق شدند و یک کشور جدید بنام "پاکستان" ھم تاسیس شد و کشمیر از ھم پاشیده شد و الان سه کشور"ھند"،"چین" و "پاکستان" بر سر آن دعوی حاکمیت می کند و در این وسط عالم اسلام چه کار می کند سوال بر انگیزی است:

۱. کشمیر تحت اداره پاکستان بنام "کشمیر آزاد" دارای ۳.۵ملیون نفر[34] جمعیت صد در صد مسلمان۔

۲. کشمیر تحت تسلط پاکستان بنام "گلگت بلتستان" دارای ۱ ملیون نفر جمعیت[35]۔ صد در صد مسلمان۔

۳. کشمیر تحت تسلط چین۱ بنام "اکسای چن" جمعیت انگشت شمار در آن زندگی می کند۔

۴. کشمیر تحت تسلط چین۲ بنام "وادی شکسگام" کسی در این قسمت زندگی نمی کند۔

۵. کشمیر تحت اداره ھند بنام "جمو و کشمیر" دارای ۱۱ ملیون نفر[36] طبق منابع رسمی ھند بالغ بر ۶۷ در صد[37]مسلمان است ۔ و مجموعا جمعیت مسلمان کشمیر بالغ بر ۹۰ در صد می باشد۔

تاریخ نشان می دھد از زمان ایجاد تنش میان شیعه و سنی که از خیانت وعاظ السلاطین تحقق یافت یعنی از سال "۹۵۵ ھ ق برابر با ۹۲۷ ھ ش" تا سال "۲۰۱۰ م۱۳۸۹ش" یعنی "۴۶۲" سال می گزرد و صرفا خون مسلمانان ریخته میشود۔ و صرفا از "ژانویه ۱۹۸۹م برابر با دی ۱۳۶۷ ش" تا "۳۱ دسامبر ۲۰۱۰ برابر با ۱۰دی۱۳۸۹ش"، "۹۳،۵۴۴" مسلمان کشته شدند[38] ۔

مسلمانان کشمیر کم ، کم متوجه شدند که ما باھم مشکلی نداریم شیعه و سنی جزء یک پیکر اسلام ھستند و این استعمار است که ما را باھم دست و گریبان می کند۔ علماء متوجه شده اند تفرقه بین شعیه و سنی را ھم به ضرر مسلمانان اعم شیعه وسنی تشخیص دادند و لذا نسبت به تقریب اقدامات بعمل آوردندو در این امر کسانی ھمچون حاجی محمد یحیی (متوفی ۱۳۰۸ ھ ق برابر با ۱۲۷۰ش)[39] از اھل تسنن و آیت الله العظمی حاج سید مھدی موسوی (متوفی ۱۳۰۹ ھ ق برابر با ۱۲۷۱ش)[40] اھل تشیع پیشگام شدند۔

حاصل این تقریب ایجاد شعور سیاسی میان مسلمانان کشمیر شد و قیام علیه نظام سلطه پایه گذاری شد۔ حرکت انقلابی مسلمانان کشمیر مراحل خود طی می کرد که اتفاق بزرگ منطقه بوجود آمد۔ ھند آزاد شد و پاکستان تاسیس شد و کشمیر گروگان این حرج و مرج سیاسی منطقه قرار گرفت و قلدران سیاسی دارند بر جان مسلمانان بازی می کند ۔

ھمانطور که اشاره شد مسلمانان کشمیر از قبل متوجه شده بودند که بر سر شیعه و سنی اختلاف کردن به ضرر آنھا تمام میشود لذا به تقریب و ھمکاری چنگ آورده بودند لذا حوادث ماضی تکرار نشد که الان در پاکستان مشاھده می شود و مسلمانان کشمیر عملا تقریب و وحدت عملی دارند حفظ می کند ۔ اما!

اما!۔استعمار این مطلب و ویژه گی مسلمانان کشمیر را نادیده نگرفته است، قبل از انھا به این نقطه توجه داشته است لذا می بینیم که در ھر جبھه سیاسی مسلمان اعم شیعه و سنی باھم حضور دارند ولی علیه یکدیگر۔ قبول ندارند که دارند اشتباھات ماضی با سبک نویں تکرار می کند ۔ ان روز ھم فتوی صادر میشد و برادران کشی براه انداخته میشد و سلاطین جور ازش استفاده می کردند و الان ھم مسلمانان کشته میشوند و سلاطین جور سود می برند کاری به نفع مسلمانان تمام نمی شود و متاسفانه این کار بدست علماء و روحانیون صورت می گیرد ۔

یعنی پرچم ھدایت که سید شرف الدین بلبل شاه ، سید علی حسینی ھمدانی و سید محمد شمس الدین موسوی عراقی رضوان الله تعالی علیهم بر افراشته بودند ھنوز در دست علماء قرار دارد ولی متاسفانه انھا اینگار راه و روش نیاکان را فراموش کرده اند یا شاید متوجه آن نیستند لذا ما دوچار ھند وپاکستان و چین شده ایم ۔

خدا را شاکریم که علمای کشمیر ضرر اختلاف شیعه و سنی را درک کرده اند اختلاف مذھبی را بلافاصله درست تشخیص می دھند و بر وقت علماء فریخته اعلام موضع می کند که این کار استعمار است ھوشیار باشید۔ ولی این وحدت عملی تنها کافی نیست ۔ درک مفاھیم سیاسی در پرتوی تعلیمات اسلام یک نیاز مھم جامعه است که بایستی از سوی یک مرکز مھم اسلامی ھدایت شود۔

اینجانب پیشنھاد است که در کنار تقریب مذاھب اسلامی یک سازمان امور اجتماعی مسلمانان تاسیس شود که بتواند مسائل سیاسی مسلمانان عالم سازماندھی کند۔

سلام و صلواۃ خدا و ملائکه و عبادالله الصالحین به روح ملکوتی حضرت آیت الله العظمی سید روح الله موسوی خمینی رضوان الله تعالی علیه که با یاری خداوند و حمایت بی نظیر امت افتخار آفرین ایران زمین ،راه انبیاء و اولیاء الله را تجدید حیات کرد ۔ برای سلامتی و طولعمر رھبر فرزانه حضرت آیت الله العظمی سید علی حسینی خامنه ای دامت برکاته تا ظھور منجی عالم بشریت امام زماں روحی له الفداء مسئلت دارم۔

والسلام علیکم ورحمۃ الله وبرکاته

عبدالحسین کشمیری


[1] سورہ واقعہ /۲۶

[2] دائر المعارف کشمیر بزبان کشمیری ص۷۹

[3] Geography of Jammu & Kashmir State by Dr. A. N. Raina

[4] سورہ نصرآیت۲

[5] contribution of Kashmir sanaskrit litrature by Dr. S.K.Nagarajan

[6] اشارہ بہ مقاله بنام "سرزمین کشمیر" موجود در پايگاہ حوزہ

[7] تاریخ حسن ج۲ص۱۶۶

[8] دائرالمعارف کشمیر ج۱ص۱۵۵

[9] بھارستان شاھی ص۴۲۰

[10] بھارستان شاھی ، تاریخ حسن

[11] بھارستان شاھی ص۳۸

[12] صحیفه نور, ج ۱۵.۱۲۴

[13] میر سید محمد شمس الدین موسوی اراکی

[14] سال ۹۵۷ ھ ق برابر با۹۲۹ ھ ش

[15] ۱۱۵۸ ھ ق برابر با ۱۱۲۴ ھ ش۔

[16] بلندخان بامزئی(۱۱۷۵ الی ۱۱۷۷ ھ ق برابر با۱۱۴۱ الی۱۱۴۳)

[17] صبح طالع ص ۲۹۳

[18] خواجه حبیب اللہ نوشھری از طبقه تجار بودہ و از مریدان شیخ یعقوب صرفی

[19] حسینیه

[20] مھان سینگ اردلی

[21] بھارستان شاھی ص۲۳۵

[22] تاریخ اعظمی

[23] سالروز وفات میر سید شرف الدین موسوی

[24] سالروز وفات میر سید محمد شمس الدین موسوی اراکی

[25] تاریخ حسن ج۱ ص۶۱

[26] تاریخ حسن ج۱ ص ۴۷۹

[27] تاریخ حسن ج۱ ص ۴۸۰

[28] آخرین پادشاہ مسلمان کشمیر یوسف شاہ چک نسبت به شیخ یعقوب صرفی عنایت ویژہ داشت و با ھدایا و تحائف برای پادشاہ ھند اکبر بعنوان سفیر خود به ھند اعزام کردہ بود و بالغ بر یکسال در ھند بعنوان سفیر کشمیر در دربار اکبر شاہ حضور پیدا می کرد و در ھمین زمان به فکر فروپاشی حکومت شیعه در کشمیر با اکبر متعہد شد۔

[29] بھارستان شاھی بنقل از واقعات کشمیر

[30] ۲۲۵ سال

[31] Imperial Gazetteer of India, volume ۱۵. ۱۹۰۸. Oxford University Press, Oxford and London. pp. ۹۳-۹۵.

[32] K. M. Panikkar (۱۹۸۹). Gulab Singh. Srinagar: Gulshan

[33] Justice A. S. Anand, The Constitution of Jammu & Kashmir (۵th edition, ۲۰۰۶)

[34] ajk.gov.pk

[35] en.wikipedia.org/wiki/Gilgit-Baltistan

[36] en.wikipedia.org/wiki/Jammu_and_Kashmir

[37] censusindia.gov.in

[38] kmsnews.org

[39] en.wikipedia.org/wiki/Mirwaiz

[40] بھارستان شاھی ص 98




سرویس عکس:


وحدت عملی مسلمانان کشمیر 1


وحدت عملی مسلمانان کشمیر 2
آپ کی رائے
نام:  
ایمیل:
عبارت:  500
قدرت گرفته از سایت ساز سحر