»
چهارشنبه 22 آذر 1396

 نامه سرگشاده سید عبدالحسین موسوی بنام سید علی شاه گیلانی

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ(الذاريات/55)

به کشمیر اعتقاد درست است                        ولی ایمان براهش سخت سست است  (قدسی)

برادر گرامی سید علی شاه گیلانی صاحب

سلام علیکم

امروز 15رمضان المبارک سال 1438ه ق برابر با 10 جون سال 2017 میلادی که مصادف است با میلاد مسعود دومین وصی رسولخدا صلی الله علیه وآله حضرت حسن بن علی علیھما السلام پیرو بیانیه جنابعالی درباره حملات دولت اسلامی عراق و شامات (داعش) به مرقد مطھر بنیان گذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی قدس سره و مجلس شورای اسلامی ایران که آنرا نتیجه سیاست ھای در  پیش گرفته شده جمهوری اسلامی ایران در شام و عراق قراداده تلویحا جواز حملات تروریستی را توجیه کرده بودید خواستم به باحترام نامت صرف نظر از مسئله شام و عراق از حقیقت خود مسئله کشمیر با خبرت کنم که مدعی حلاج و رھبر آن را دارید و متوجه این آیه مبارکه شوید؛"أَفَمَنْ يهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يهِدِّي إِلَّا أَنْ يهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيفَ تَحْكُمُونَ"(يونس/35)

با نظریه پردازی ات درباره شام و عراق درک کردن سطح آگاھی درباره مسائل جھان اسلام شما چندان مشکل نیست و می بینیم شما جلاد را شھید و شھید را جلاد می دانید و با این حال شما چقدر درک ظرفیت جمهوری اسلامی ایران و سیاست ولایت فقیه را دارید این ھم آشکار شد۔شما با بیانیه خود یاد امیر معاویه را تازه کردید که ھنگامیکه خبر شھادت امام علی علیه السلام در مسجد به شام رسید و مردم متاثر از رسانه ھای استکباری سوال کردند مگر او در مسجد چه کار می کرد ، آیا علی (علیه السلام) نماز ھم می خواند!۔ ان زمان گذشته است که نفس رسول علیه السلام را بی نمازی ثابت کنید و در خطبات جمعه خطیب علیه وی سب و شتم بر زبان جاری کنند و نماز گذاران حاضر ساکت تماشا کند۔ این زمان ولایت فقیه است دور حاکمیت اسلام است که در آن شھید را جلاد و جلاد را شھید نمی شود ثابت کرد۔ ھمانطور که شما خواستید ولی فقیه را ظالم و داعش را مظلوم جلوه دھید۔ البته چون در کشمیر قحط الرجال است و افرادی مثل شما را عالم دین ، سیاستمدار و مرد میدان گفته میشود۔ولی اینکه شما یک ادیب خوب و سخنور ھستید انکاری نیست ۔و چون از فعالان جماعت اسلامی کشمیر ھستیدبه احترام آن خطاب به شما "رنجنامه" خود را برای ھر کسی که نسبت به کشمیر تعلق خاطر دارد و بالاخص بنام عموم مردم کشمیر می نگارم ۔

لذا اول با آیه55 سوره زاریات متبرک شده درباره ماهیت کشمیر بطور مقدمه نظر گذرا را داشته باشیم تا خاطرات را تازه کنیم، به امید آنکه به برکت آیه مبارکه "تَنْفَعُ"که در قرآن صرفا سه بار الله سبحان و تعالی بیان فرموده است و نا امیدی در دنیا و آخرت را خاتمه داده است، فیضی و نفعی حاصل شود و به امید اینکه برای تبادله نظر و برای تفھیم و یا احیانا تصحیح بعض پیچدگی ھای موضوع شود تا سعادت دنیا و آخرت یقینا حاصل شود۔  

سابقه تاریخی

ملت کشمیر یک ملت نجیبی است که با انبیاء نسبت پیدا کرده است

کشمیر یک سرزمین تاریخی مذھبی است۔ بنابر نوشته صاحب مراۃ الاولیاء:"بعد از قبولی توبه حضرت آدم و حوا (علیهما السلام) به سرزمین کشمیر (بھم) رسیدند"۔ ھمینطور انبیاء زیادی از این سرزمین عبور کرده اند ھر چند در این زمینه تابحال تاریخ مذھبی کشمیر مدون نشده است در حالیکه تاریخ کم نظیر سیاسی کشمیر از سه ھزار سال قبل از میلاد مسیح مدون موجود داریم۔ و آمدن حضرت سلیمان علیه السلام (که مورخین سانسکرت آن حضرت را بنام"سندیمان" یاد کرده اند) به کشمیر در سال 1282ق م و تسلیم شدن حاکم وقت کشمیر بنام "راجه اندر" و ترک حکومت و اقتدار و اختیار صحبت نبی زمان بعنوان بزرگترین اقتدار و انتصاب حضرت سلیمان علیه السلام دو صحابی ھمراه خود که ترک شاھزاده ھا بودند در کشمیر یک باب خاصی بیان می کند۔ یا تاریخ "للته دت" که بعض مورخین ایشون را "ذوالقرنین" می دانند بجای خود در مقابل تمدن و فرھنگ ھای ھند و چین و روسیه خود نمایی کرده یک نوید بزرگی می دھد۔ ھر چند سر این موضوع دانسته یا ندانسته چشم پوشی می شود، و ماقبل ظهور اسلام تاریخ کشمیر را به " بت پرستی" ھندو ھا یاد می شود در حالیکه بعض شواھد علمی و میدانی موجود کشمیر را از تاریخ و تمدن ھندوستان جدا کرده عقیده توحیدی ھمچون فلطسین بیان می کند۔ و لذا در میان مردم کشمیر جوھر تسلیم منطق و استدال بودن و در مقابل حقیقت لج نکرده سر تعظیم خم بودن ھمان جوھر توحیدی را جلوه می دھد ۔ البته برای خنثی سازی یا بی اثر سازی این جوھر طی ادوار تاریخ جاری و ساری بوده است که نزد اینجانب محور کلیدی تهاجم فرھنگی علیه کشمیر می باشد۔

کشمیر گھواره امن و صداقت

در تاریخ این ھم مشاھده می شود که افراد آزاد اندیش وقتیکه در سرزمین خود بر اثر خرافات احساس خفکان می کردند راھی کشمیر می شدند و در این زمینه  "رنچن" برادر زاده والی "تبت" راجه بضین  که از خرافات عمویش خسته شده و از مذھب بدھ مت نیز بیزار شده بود در صدر مشاھده کرد۔ نیز "شاه میر" نامی مسلمان که بنا بر قول بعض مورخین از نوادگان "ارجن داس" (یکی از پنج براداران معروف پاندو) که از چند پشت پیش تر مسلمان شده بودند و  با مشاھده مظالم بعض حاکم مسلمان به کشمیر هجرت کرده در منطقه "باره مولا" سکونت اختیار کرد و ھمینطور یک نامی پھلوان "لنگر چک" از وطن خود هجرت کرده در کشمیر اقامت گزیننده دیده میشوند۔و این اشاره است به زمان(1308م الی 1324م) حاکمیت "راجه سهدیو" که کشمیر غرق خرافات شده بود و "ذوالقدر خان" که در کشمیر بنام "ذولچو" شهرت دارد به کشمیر حمله ورد شده کشمیر را به خاک و خون کشیده گویا قیامت برپا کرد و این سه تن از مهاجران  حضرات "رنچن شاہ"،"شاه میر" و "لنگر چک" داعیان و حامیان سر شناس  مذاھب سه عارفان نامی از تبار امیرالمؤمنین علی علیه السلام حضرات میر سید عبدالرحمن شرف الدین موسوی بلبل شاه قلندر، میر سید علی حسینی همدانی و میر سید محمد موسوی شمس الدین عراقی/ اراکی رضوان الله تعالی علیهم در کشمیر شده در دفاع از آن سرزمین دین خود ادا کردند و کشمیر آرام گرفت۔

از سلاله ھفتمین وصی رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم حضرت امام موسی کاظم علیه السلام عارفی بنام میر سید عبدالرحمن شرف الدین موسوی بلبل شاه قلندر "ونچن/صدرالدین" اسلام آموخت و مسلمان شد و چون در شبه قاره ھند مذھب حنفیه رائج بود، ھمان رائج ساخت ۔ و سپس در زمان "شاه میر" از تبار سومین وصی رسولخدا صلی الله علیه وآله حضرت امام حسین علیه السلام عارفی بنام میر سید علی حسینی ھمدانی رحمت الله علیه کشمیر آمد و آن مذھب را استحکام بخشید ۔ و "لنگر چک" تحت تاثیر تعلیمات عارفی از تبار ھفتمین وصی رسولخدا صلی الله علیه وآله حضرت امام موسی کاظم علیه السلام عارفی بنام سید محمد شمس الدین موسوی عراقی / اراکی  قرار گرفت که عقائد ھندو را اصلاح کرده و آخرین منجی که در کتب دینی ھندو ھا بنام "کلکی اوتار" ذکر شده است را دوازدھمین و آخرین وصی رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تبین کرده مذھب جعفری را رواج بخشید۔  بدین ترتیب این سه مهاجر کشمیری بنیانگذار تمدین و فرھنگ نوین در کشمیر شدند۔ و فتنه گران این موضوع را رنگ دیگری می دھند جای تامل و مسئله جدی است که در قبال آن ما ھمه مسئول ھستیم، در روز قیامت درباره آن از ما سوال خواھد شد۔اگر فتنه گران را سر جا ننشانیم دنیا و آخرت ما خراب شده است۔ چون مسخ کردن حقائق کار فتنه گران است۔ فتنه گران حتی پیامبر آخرالزمان را نبخشیدند که الله آنرا چنین بیان فرموده است: "لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ" (التوبة/48) ما که عددی نیستیم۔ لذا می بایست از خطر "قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ" حواس ما جمع باشد که نه کند ما را تصویر وارونه نشان می دھند۔ و تمدین نوین که در قالب پنج ھزار ساله کشمیر روح جدید را دمید و هر یک هندو، هر یک بودھ فوج فوج داخل قلعه اسلام شده تمدن گم گشته خود را به آغوش کشیدند و  اینجا آن را "قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ" ثابت می کند۔مثلا گفته میشود که در کشمیر اسلام با زور حاکم کردند، معبد ھا ویران ساختند و ... در حالکه حقیقت امر دیگری است و آن اینکه مسلمانان "اسلام" را بازگو کردند و کشمیری فوج فوج  و پروانه وار دین مبین اسلام را قبول کردند۔ معبد خود پندت ھای کشمیری خودشان ویران کردند ولی وقتیکه الزام سر مسلمانان آمد صدای علماء اسلام در آمد و آن کار متوقف شد۔ در کشمیر معبد ھا نه بدست حکام و نه بدست لات و لوت ھا تخریب شد بلکه یک پندت که یک عالم فاضل و صاحب قدرت بنام "سهه بت" بود که وقتی مسلمان شد معبد ھا را در جامع اسلامی غیر ضروری توصیف کرده از حاکم درخواست تخریب معابد کردہ دستور تخریب آن گرفت و معبد ھا تخریب شدند۔

 

کشمیریت یعنی  غیرت و جوانمردی

زمانی بود که حاکم کشمیر "راجه جی سنگ"به "چنگیز خان"درس شهامت و مردانگی و کشمیریت نشان داد که چنگیز خان سرعقل آمده  بدون جنگیدن با کشمیری ھا میدان را رها کرده راه خود در پیش گرفت ولی سپس وقتیکه از نسل ھمین چنگیز خان "مغل ھا" ھند را به تصرف در آوردند و پرچم ھمزیستی مسالمت آمیز را در ھند باھتزاز در آوردند ولی در کشمیر  جنگ مذھبی براه انداخته شیعیان را بجرم اینکه چرا معتقدند که امامت از اصول دین است۔ لذا ریختن خون شیعیان را مباح دانسته ھویت کشوری کشمیر را داغدار کرده به مرضی مبتلا ساخت که تابحال علاج آن میسر نشده است که ریشه اصلی کم رنگ کردن غیرت دینی و جوانمردی مردم کشمیر  و تبدیل بهشت بر زمین کشمیر را به یک مسئله جنجالی می باشد۔ھرچند در این کار دانسته یا ندانسته بظاھر دست اکابرین اهلسنت ھمچون "حضرت یعقوب صرفی" رحمت الله علیه بوده است کہ ملک کشمیر به ملکیت تبدیل گشت و سپس زمانی کا قدرت سلطنت مغلیه ضعیف شد افغان ھا تصمیم گرفتند کشمیر را ملک خود سازند ولی متاسفانه اینجا نیز اکابرین اهلسنت ھمچون "خواجه ظهیر دیده مری" میدان را فراهم ساخت و به برکت الطاف این دو بزرگواران کشمیر "دوره مغل" و "دوره ابدالی ھای افغان" پشت سر گذاشت و به قتل گاه شیعیان تبدیل گشت و تاریخ قتل غارت شیعیان در کشمیر رقم خورد  که در تاریخ تحت عنوان "ده تاراج شیعه" مشهور گشت در حالیکه تعداد آن فرا تر از آن است۔و ھنگامیکه دوره افغان نیز به آستانه زوال رسید و یک سیاستمدار  ناعاقبت اندیش اهلسنت بنام وزیر فتح محمد خان در سال 1824میلادی از حاکم پنجاب "مهارجه رنجیت سنگ" در ازای پرداخت خراج مبلغ ھشتصدھزار روپیه سالانه درخواست کمک نظامی کرد ولی بعد نتوانست به وعده خود عمل کند و بدین ترتیب برای سیک ھا ادعای مالکیت سر کشمیر فراھم شد و دیگر کشمیر نه مال شیعه موند وه نه سنی و در سال 1820 م سیک ھای پنجاب حاکم  مسلمانان کشمیر شدند و زمانیکه سیک ھا نیز به آستانه زوال رسیدند  سیک ھا کشمیر را به انگلیس فروخت۔ داستان این گونه رقم خورد که زمانیکه انکلیسی ھا از سیک ھا ھذینه جنگ را مبلغ ده ملیون روپیه مطالبه کرد و برای مهاراجه دلیپ سنگ پرداخت این مبلغ ھنگفت امکانپدیر نبود لذا در قبال این مبلغ کشمیر و ھزاره با مناطق کوھستانی بنام کمپنی بھادر بریطانیه تفویض کرد و 10مارس 1846م برابر با 10 ربیع الاول 1262ھ ق عهدنامه آن برشته تحریر در آمد و بعد از پنج روز یعنی 15مارس 1846م انگلیس از این قسمت کشمیر را به والی جامو بنام "راجه گلاب سنگ" به مبلغ 7ملیون و پانصد ھزار(نانک شاھی سکه رائج الوقت پنجاب) فروخت۔نیز برای حاکم سازی بر مسلمانان لقب والی جامو را "مهاراجه" عطا کرد، در حالیکه انگلیس ھا کشمیر ملکیت خود دانسته آنرا  یک مھره برای روز مبادا ذخیره نمود ھرچند ظاھرا خود را ازش خلاص کرد، بقول بعض مورخین کشمیری در ان زمان انگلیسی ھا بشدت نیاز فوری پول داشتند۔ و آخر الامر  این دو  غیر مسلمانان یک معامله غیر قانونی و غیر اخلاقی (سر مسلمانان) را بنام "بیعنامه امرتسر" شھرت دارد را بنام "قباله شرعی" برشته تحریر در آورده به شریعت ھم توھین تاریخی کردند۔   

مسئله کشمیر و آغاز نهضت بیداری سیاسی در کشمیر

انگلیسی ھا  قباله کشمیر را بنام والی جامو "گلاب سنگ دوگرا"کرد و مسلمانان کشمیر اعم شیعه و سنی در آتش تعصب می سوختنه بی هوش بودند۔تا اینکه به هوش بیان یک قرن گذشته بود و آخر الامر توهین قرآن و انس با اذان ضمیر خفته مسلمانان کشمیر را بیدار ساخت و تاریخ 13جولائی 1931م رقم خورد و نهضت بیداری تولد یافت ولی این بیداری را از ملت جدا کرده زینت کتابخانه ساخته شد که برای بیرون آوردن آن از قفس ھای کتابخانه ھیج اقدام عملی تابحال صورت نگرفته است۔

در حالیکه انقلاب مردم ھندوستان علیه بریطانیه کم کم پر رنگ می شد و زمینه آزاد سازی ھندوستان از استمعار بریطانه فراھم می شد که برای صلب توانائی عملی قدرت حاکمیت مسلمانان در ھند طرح تقسیم مسلمانان ھند مطرح گشت و کشوری بنام پاکستان تاسیس شد که علی الظاھر برای حاکمیت اسلام و بنام اسلام بوجود آورده شد ولی در آن رنگ و بوی اسلام بچشم نخورد لذا در اولین فرصت ریختن خون ناحق مردم کشمیر مشاھده شد۔ زیرا اگر در طرح تاسیس کشوری بنام اسلام (در شبه قاره ھند) ذره ای نیت اسلامی وجود داشت کشور مسلمان ھمسایه و ھمجوار ھندوستان"کشمیر" دارای سابقه حاکمیت مسلمانان نزدیک سه قرن بوده پیش کشیده می شد و یا حتی مصداق دوره مستعمره ھند بودن کشمیر در سالھای 1650م از لاھور تا کشمیر (از پاکستان تا کشمیر) یک حاکم حکمفرما بوده احیاء می شد۔و یا میراث و نھضت آقای شاه ھمدان احیاء می شد که زمانیکه حاکم کشمیر خواست ھندوستان را زیر نگین خود کنند و میر سید علی ھمدانی رحمت الله علیه واسطه شد و مناقشه را خاتمه داده میان کشمیر و ھندوستان آشتی داد و مرز بندی دو کشور مشخص کرد که از سرھند(جالندھر پنجاب) تا کشمیر متعلق به کشمیر و مابقی متعلق به ھندوستان است۔ و این عهدنامه 775ه ق برابر با 1373م به رشته تحریر در آمد۔یعنی حفاظت تمامیت ارضی ھندوستان و کشمیر را بعنوان یک وظیفه دینی و سیاسی پذیر افته بودند را بعنوان راه حل طرح دو قومیت و احقاق حق مسلمانان که با جان و مال شبه قاره ھند را از چنگ ظالمان بریطانی بیرون کرده نقش کلیدی ایفا کرده بودند و در تقدیر آن شبه قاره نوین تحقق می یافت و نیاز تاسیس یک کشور جدید بنام پاکستان بوجود نمی آمد۔و با این کار ھم نسبت به مردم کشمیر راه انصاف در پیش گرفته می شد ھم برای حفظ و احیای میراث مسلمانان شبه قاره یک فرصت فراھم می شد  و این فضای نفرت و کینه بر شبه قاره حاکم نمی شد۔معلوم می شود که در تاسیس پاکستان جزء طوطعه ھای دراز مدت (مسافرت "دکتر جاکمن" به کشمیر در سال1832م و پیش تر از آن مسافرت "مور کرافت" به کشمیر در سال 1823م و باز سازی مقبره "مرزا حیدر" و نصب کتیبه بر مزار وی توسط او سپس در 1846م بیعنامه امرتسر را بنام قباله شرعی در تاریخ بثت رساندن و آخر الامر راه اندازی مدرسه بسکو در سال 1880م و ...) بریطانیه بوده است نه که ایده و آرمان اسلام در آن نقش داشت۔و این امر از یک حقیقت دیگری نیز پرده برداری می کند و آن این که مطرح نشدن موضوع گسترش کشور اسلامی کشمیر بجای تاسیس کشور جدید اسلامی بنام پاکستان به میان نیامد چون کشمیر شامل اراضی ھندوستان نمی شد که تاجداران ھر ایالت خواه نخواه مجبور بودن در تقسیم میان اتحادیه ھند(اندین یونین) و پاکستان یکی را انتخاب کنند۔و نه مردم کشمیر علیه بریطانیه جنگیده اند ۔ و نه در آزادی ھند ھیچ نقشی ایفا کردند۔ ولی در طرح تقسیم ھند و تکمیل پاکستان کشمیر عنوان می شود ! درحالیکه ریشه اصلی مسئله کشمیر در  دوره مغل وجود دارد که یک عالم دین سیاستمدار ھمچون جنابعالی یک تصمیم نا درست گرفت و بنابر تعصب مذھبی سامان ذلت را برای اقوام و ملت فراهم ساخت و  کشوری دارای تاریخ و تمدن کھن ھمچون کشمیر را به مال التجاره تبدیل کرد۔سپس یکی به "مغول ھا" فروخت و دیگری به "ابدالی ھا" و سومی به "سیک ھا" و سیک ھا به "انگلیسی ھا"و انگلیسی ھا به "دوگرا ھا" و آن وقت سر رسید که به برکت قرآن و اذان حادثه 13 جولائی 1931م رقم خورد و بیداری اسلامی در میان مسلمانان کشمیر بوجود آمد و بایستی آنرا بنام نهضت 1331 یاد کرد که به برکت انس با قرآن و اذان بوجود آمد و مسلمانان کشمیر در سال 1932م یک جھبه سیاسی بنام "مسلم کانفرنس" تشکیل دادند  ولی سپس بلافاصله در این نهضت رنگ قرآن و اذان کمرنگ شد و بعد از 7 سال یعنی در سال 1939م آنرا  بنام "نیشنل کانفرنس" موسوم کردند۔ و بنظر می رسد تغیر نام "مسلم کانفرنس" به"نیشنل کانفرنس" جھت عقلائی و مسلمانی داشت زیرا در ان زمان رنگ مذھبی/سیاسی از مسلمانان گرفته شده بود و خلافت زوال پذیر شده بود و در ترکیه خلافت عثمانیه بدست "مصطفی کمال اتا ترک" بر چیده شده علم سیکولار و نیشلزم بلند شده بود و قھرمان بانی مسلم کانفرنس ھمان آقای اتاترک بود و بعد از تقسیم ھندوستان انگلیس پیرو مطالعات نفوذی خود از سال 1823م تا 1880م کارت کشمیر که طی آن گلاب سنگ را قابض کشمیر کرده جایگاهش ارتقا داده او را مهاراجه لقب داد و زمانیکه آخرین فرماندار ابدالی ھای افغان علیه حاکمیت گلاب سنگ موضع گرفت و انگلیس ھا برای گلاب سنگ سرلشکر "آقای لارنس ریذیدنت" و "آقای سرھنگ ایدورد" امیر لشکر کرده روانه کشمیر کرد و با اطمنان خاطر کشمیر را دست دوگرا سپرد تا سر وقت ازش استفاده کند را در آورد و مسلمانان پاکستان را برای تسخیر کشمیر وادار (که بنام "حمله قبائل" شھرت دارد و معتقدم این حمله بایستی بنام "حمله دوم ذوالچو" یاد شود) و طرف دیگر دوگره ھای جامو  را بظاھر برای نجات کشمیر از حمله پاکستان توصیه نمود که از ھندوستان طلب کمک نظامی(مثل وزیر فتح محمد خان که در سال 1824م از مهاراجه رنجیت سنگ حاکم پنجاب درخواست کرده بود) کند و برای استفاده بیشتر از این کارت کشمیر سه قسمت کرد۔ در حمله اول ھر چقدر گیر پاکستان آمد آنرا ھمان جا نگھداشت و چین از فرصت استفاده کرده قسمتی اشغال کرد و پاکستان را توصیه کرد که در قبال آن سکوت اختیار کرده آن را نادیده بگیرد۔ در چنین اوضاع مسلم کانفرنس نیز می بایست تصمیم بزرگ بگیرد که گرفت و مسلم کانفرنس را بنام نیشنل کانفرنس موسوم کرد۔چون علی الظاھر دوره جمهوری آغاز گشته بود و ھندوستان کشمیر را تحت تصرف خود در آورده بود و تصمیم چشم پوشی از حقائق کشمیر گرفته شده بود و دیگر کشمیر ملک نمانده بلکه ملکیت شده  مال التجاره تبدیل گشته بود ولی حالا قرار نبود که معامله آن با مبلغ رد و بدل شود بلکه ملاک آن الحاق(پاکستان/ھندوستان) گذاشته شد۔و نیشنل کانفرنس نیز می بایست یک طرف معامله را اختیار کند و معامله الحاق با ھند را انتخاب کرد ولی انصافا معامله بھتر از حضرات یعقوب صرفی ، خواجه ظهیر دیده مری و وزیر فتح محمد خان کرد چون خودش را فروخت ولی کشمیر را نفروخت زیرا برای حفظ تمامیت ارضی کشمیر از ھندوستان طی ماده 370 آئین اساسی ھند  تضمین حاصل کرد و می  بایست باپت این ابتکار عمل بانی نیشنل کانفرنس مردم کشمیر افتخار کند۔چون ماده 370 آئین ھند کشور مستقل را تلویحا برسمیت شناخته است که درج ذیل نکات تبصره بر این ماده بخوبی بیان می کند:

1.        دولت ھند دو ملیت (کشمیری و ھندی) را به رسمیت می شناسد۔

2.        دولت ھند دو پرچم ملی (پرچم ملی کشمیر و پرچم ملی ھند) را برای کشمیر برسمیت می شناسد۔

3.        برای باهتزاز در آوردن پرچم ملی ھند اجازه دولت کشمیر الزامی است نیز در کنار پرچم ملی ھند پرچم کشمیر باهتزاز در اوردن الزامی است۔

4.        دوره مجلس مقننه کشمیر 6 ساله است درحالیکه  برای سرتاسر ھند این دوره 5 ساله است۔

5.        توھین به نماد ھای ھند در کشمیر قابل سماعت جرم نیست۔

6.        (جالب اینجاست) به آتش کشیدن پرچم ھند در کشمیر نیز قابل سماعت جرم نیست۔

7.        دولت ھند بدون رضایت دولت کشمیر ھند حق نفاذ قانون خود در کشمیر را  ندارد۔

8.        دولت ھند در کشمیر بجز شعبه ھای دفاع، امور خارجه و ارتباطات در ھیچ یک شعبه ای حق اجرای سیاست خود ندارد ۔

9.        احکامات قوه قضائیه ھند در کشمیر نافذ العمل نیست۔

10.     اگر یک خانم کشمیری با یک شهروند ھندی ازدواج کنند از جمله حقوق و مزایای شهروندی کشمیری خود محروم ولی اگر با یک شهروند پاکستانی ازدواج کنند از جمله حقوق و مزایای شهروندی کشمیری محروم نخواھد شد۔

11.     قانون حق اطلاعات و سی ای جی(CAG) ھند در کشمیر نافذ العمل نیست ۔

12.     برای بانوان کشمیری تنها قانون شرعی لازم الاجرا است۔

13.     در کشمیر پنچایت راج(حکومت شورای محلی) ھند لازم الاجرا نیست۔

14.     شهروندان ھند در کشمیر نه در انتخابات حق رائی  و نه حق مالکیت را دارن۔

15.     شهروندان کشمیر شهروندان ھند محسوب می شوند ولی شهروندان ھندی شهروند کشمیر محسوب نمی شوند۔

16.     شهروند پاکستانی اگر با زن کشمیری ازداواج کنند شهروند ھند ھم محسوب می شود۔

با یکچنین پیروزی قانونی نیشنل کانفرنس در سال 1947م طرفداری ھند را پذیرافت۔ ولی طرف دیگر شریک بانی مسلم کانفرنس این اقدام نیشنل کانفرنس را سازش قلمداد کرد و خودش را کنار زد و در سال 1947م مسلم کانفرنس را احیاء کرده شعار طرفداری الحاق پاکستان را سر داد۔ بدین ترتیب در کشمیر تحت نظارت ھند نیشنل کانفرنس و در کشمیر تحت نظارت پاکستان مسلم کانفرنس را قدرت بدست گرفتند۔

بدین ترتیب نهضت ناب ، جدی و مقدسی که در سال 1931م مردم کشمیر علیه ظلم و آمریت آغاز کرده بودند با مسلم کانفرنس حامی پاکستان و نیشنل کانفرنس حامی ھندوستان دفن شد و این کار حادثانی صورت نگرفت بلکه از شواھد و قرائن معلوم می شود که کسانیکه(انگلیسی ھا) که کشمیر را به مبلغ 7.5ملیون نانک شاھی معامله کرده ادارات خود را اینجا تاسیس کرده بودند برای این کار نقش خود ایفا کرده میدان را فراھم ساختند و دیگر تاریخ جدید کشمیر آغاز شد که تاریخ پنج ھزار ساله کشمیر را که وسعت آن تا ترکستان و ملتان بوده و شاھان ھندوستان، کابل ، قندھار، تبت، ترکستان وچین را باجگذار خود کرده بود حالا اینقدر کوچکش کردند که باجگذار ھندوستان و پاکستان (قسمت جدا شده از ھندوستان) نمودند اند۔

انقلاب ھندوستان و تاسیس پاکستان در سال 1941م یک نھضت جدید بنام جماعت اسلامی را بوجود آورد که در خود پاکستان در سال 1957م آئين آن تصویب و نافذ العمل قرار گرفت ولی الحمدلله علماء کشمیر تحت نظارت ھندوستان در سال 1953م نیز حزبی بنام جماعت اسلامی تاسیس کردند و ھمان سال آئين آن را بتصویب رسانده نافذ العمل قرار دادند ھر چند الھام از پاکستان گرفتند ولی کار میدانی خود جوش نهضت مردمی بود که نسبت به حل بحران کشمیر شعار سیاسی خود را فرا تر از موضع ھندوستان و پاکستان اعلام کرد که مسئله کشمیر باید طبق قطعنامه سازمان بین الملل حل شود ولی بلا فاصله خودش را طرفدار الحاق با پاکستان مطرح کرد و این یک اشتباه تاریخی جماعت اسلامی کشمیر بود۔ازش معلوم میشود نه سعی کرده که قطعنامه سازمان بین الملل را بداند و نه بعدا متوجه موضوع استخدام 39 نماینده از 9 کشور از طرف سازمان بین الملل در  دو قسمت کشمیر (کشمیر تحت نظارت پاکستان و کشمیر تحت نظارت ھندوستان) در سال 1949م شده و نه اصالت کشمیر را در نظر گرفتند بلکه دانسته یا ندانسته از بزرگان کوتاه اندایش سلف تقلید کردند که بنابر کوتاه اندییشی خود کشمیر را دامان دیگران قرار داده کشمیر را مال التجاره کردند۔ھر چند بعدا عملا بر خلاف آن عمل کردند و موضع خود را جمھوری قلمداد کرده در انتخابات مجلس ایالت(اسمبلی)سال 1972م شرکت کرده 5 کرسی مجلس را بدست آوردند و در دوره بعد در سال 1977م تنها یک کرسی بدست آوردند۔و اینجا بود که از قرائن معلوم می شود که جماعت اسلامی کشمیر که با تجربه سیاسی که بدست آورده احساس کرد که تریبون سیاسی می بایست توسعه پیدا کرده یک اتحادیه تشکیل شود و با تلاش ھای بزرگان جماعت اسلامی کشمیر "مسلم متحده محاذ"(جبھه وحدت اسلامی)در سال 1987م تاسیس شد و بلا فاصله در انتخابات مجلس ایالت شرکت کرده در 43 حوزه انتخاباتی کاندیدای خود را وارد رقابت کرده در 20 حوزه انتخاباتی برتری نمایاں بود و ھر سو جبھه وحدت اسلامی ترجمان کشمیر بنظر می رسید ولی حین اعلام نتائج تنها در 4 حوزه انتخاباتی برتری جبھه وحدت اسلامی اعلام شد و انقلاب بر پا گشت۔ و این دوره می بایست نقطه عطف سیاسی کشمیر قرار گيرد که می تواند نهضت مردمی سال 1931م را از قبر بیرون آورد، در غیر این صورت تلاش مضاعف برای ویرانه سازی آن خواھد شد مگر اینکه به این دوره تاریخی باز بر گردیم ۔ چرا؟

چون آنچه درباره انتخابات سال 1987م مطرح می شود آن نیمی از حقیقت است در حالیکه حقیقت امر چیز دیگری است۔ اینکه گفته می شود که تخلف در انتخابات باعث شد نهضت چریکی بوجود آمد از حقیقت بعید است۔ اگر در کشمیر جبهه وحدت اسلامی ھم تاسیس نمی شد و در انتخابات شرکت ھم نمی کرد و در انتخابات تخلف ھم نمی شد باز ھم بنحوی نهضت چریکی بنوعی در کشمیر آغاز می شد۔ چرا؟

چون دیگر در منطقه بازیگران عوض شده بودند جای بریطانیه امریکه گرفته بود که برای مقابله با شوری تصمیم گرفته بود مسلمانان را بکار بگیرد ۔ انهائیکه به مرحوم ضیاءالحق اتھام می زنند که او بانی حرکت ھای چریکی شد شاید روح ان خبر نداشت که در این کار شمه ای از نهضت ھای اسلامی وجود نداشت بلکه حمایت از این نهضت چریکی دانسته یا ندانسته طرح امریکا اجرا کردن بود۔شاید از این امر بی خبر که در سال 1960م که آمریکا در عربستان تندرو ھا پرورش داد که علیه تفکرات جمال عبدالناصر مزاحمت ایجاد کرده در دنیای عرب تفکر ناصرازم را خاتمه دھد و با بر سر اقتدار آوردن مصطفی کمال اتاترک خاتمه دادن خلافت عثمانیه نتائج موفقیت آمیز برای آمریکا داشت لذا واشنگتن در سال 1980م برای اجرای ھمین نسخه با ریاض قرارداد بست و تندرو ھای افراطی علیه شوروی بکار گرفته شده دور جدیدی را آغاز کردند و در سال 1989م افغانستان از چنگ شوروی آزاد شد ،سپس برای چریک ھا میدان ھای جدید باز شد۔و آغاز فعالیت ھای چریکی در پاکستان از ھمان طرح نشعت گرفت که بانی آن مرحوم ضیاء الحق قرار گرفت۔در کشمیر بعد از تولد نیشنل کانفرنس از مسلم کانفرنس و  بعد از این دو احزاب سیاسی یک حزب جدیدی بنام جماعت اسلامی، در بریطانیه حزب دیگری بنام جامو و کشمیر لبریشن فرنت(جبھه آزدیبخش جامو و کشمیر)تاسیس شدن سپس از بریطانیه به پاکستان منتقل شدن آن و فعال گشتن در سال 1988ء خودش جای سوال را دارد و در چشم بھم زدن یک فھرست طویل از احزاب چریکی آماده شد۔و در باب فعالیت ھای چریکی یک باب دیگری می بایست باز شود که توسط سفیر اسبق امریکائی آقای "روبرت اوکلی" که در ھندوستان و پاکستان خدمات فعال دپلوماسی انجام داده است در اطاق فکر امریکائی بنام "یو ایس آئی پی" یک طرح ارایه داد که آخر الامر پیرو آن در کشمیر یک اتحادیه سیاسی بنام "کل جماعتی حریت کانفرنس" در سال 1993م تاسیس شده باز شد۔ که با تمامتر نقائض و عوامل نفوذی بوجود آمدن آن باز ھم از "متحده محاذ"(جبهه اسلامی) جبهه بهتر،با استاندارد و منظم و برای پیش بردن اھداف نهضت مردم کشمیر اقدام خوبی بود که بنظرم می بایست ریاست آن بعهده مرحوم آیت الله آغا سید مصطفی موسوی رئیس انجمن شرعی شیعیان را بخاطر داشتن نقش راه برای حل مسئله کشمیر که در سال 1990م طی یک مصاحبه به ھفت روزه "نگھبان" ارایه داده بودند گذاشته می شد یا با در نظر داشتن تجربه سیاسی و مجاھدت پیشین جنابعالی خودت بدست می گرفتید و یا اینکه نگذاشتند بدست بگیرید و یا برای استقلال طلبی و سابقه زندانی آقای شبیر احمد شاه بدست می گرفت۔ بهر کیف جنابعالی سیاست احساساتی را در پیش گرفته رھبری یک جوان کمسن را پذیر افتید ولی روزی که این نوجوان با تجربه و مرد میدان شد علیه وی علم مخالفت را بلند کرده این جبھه را شکستید و اکنون در کنار وی مشاھده می شوید!

 شکوه و شکایت

غرض از این مقدمه چینی که نظری گزرا به تاریخ تمدنی ، مذھبی، فرھنگی و سیاسی کشمیر بوده نکات درج ذیل  برای استحکام بخشی ابعاد تاریخی،تمدنی، فرھنگی ، مذھبی و سیاسی را لازم به تذکر می دانم:

(1)۔اول اینکه هر عملی که برای جلب رضایت خدا از انسان سر بزند ماندگار و فنا نا پذیر می شود و انسان ثمره آن در ھر دو جھان بدست میاورد ؛ مَا عِنْدَكُمْ ينْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاق (النحل/96) ۔

(2)۔ ما ھر یک جوابگویی اعمال خود ھستیم۔ و ارشاد خواھد شد: "اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيوْمَ عَلَيكَ حَسِيبًا"(الإسراء/14) لذا پیامبر آخر الزمان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم فرموده است: "حاسِبُوا اَنْفُسَکُم قبلَ اَن تُحاسَبُوا" و اگر از بزرگان لغزش صورت بگیرد لغزش بزرگی خواھد بود" زَلَّة الکبیر، زلَّةٌ کبیرة"۔

لذا ضرورت ایجاب می کند ما کمی با خود خلوت کرده قضاوت کنیم که ما چه کردیم و برای چه کسی کردیم!ما چه بدست آوردیم! و برای چه کسی بدست آوردیم!

مسئله کشمیر طوطعه بین المللی است یا نتیجه غفلت خودماست

باید قبول کرد رھبران کشمیر دانسته یا ندانسته در بازی ھای بین المللی نقش ایفا کرده اند از جمله اینکه استقبال از گزینه نظامی برای حل مسئله کشمیر که یک اشتباه فاحش بوده در حالیکه موضع حزب جماعت اسلامی با کمی اصلاح(جماعت اسلامی عیبش این است که حزب خود را به یک مذھب و افراد ویژه محدود نگه داشته است که می بایست جھان شمول باشد) موزون و منصفانه بوده۔ در حالیکه جمله احزاب سیاسی کشمیر اعم حامی پاکستان یا هندوستان هر یکی برای برای حل مسئله کشمیر طرح پیش خود دارند ولی جماعت اسلامی با در نظر داشتن نقش راه و موضع سیاسی آن نسبت به دیگر احزاب برای گفتن حرف دارد بشرطیکه تعریف اسلامی را روشن تر سازد که اسلام متعلق به یک مذھب و یک مسلک نیست بلکه جھان شمول است اسلام دین اصلی هر انسان است چه علی الظاھر آنرا قبول داشته باشد یا خیر ، چون الله سبحان و تعالی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله را برای تمام انسان ھا مبعوث کرده است۔لذا برای آزادی کشور نیاز به حرکت چریکی نیست بلکه با قواعد و ضوابط جمھوری و با سیاست و درایت مبارزه کرد و بدست آورد۔چراکه حرکت چریکی یک بار دیگر ھمچون حمله قبائلی(سال 1947م)نهضت آزادی کشمیر را از منزل دور کرد و نهضتی که برای آزادی کشمیر بنام "مسلم کانفرنس" بوجود آمده بود به "نیشنل کانفرنس" تبدیل گشت که علی الظاھر  در اسلام عیب دید و اعلام کرد که چون در اسلام جایی برای غیر مسلمانان نیست لذا ملی گرایی نجات دھنده است و بدین ترتیب ملی گرایی را بر اسلام فوقیت داده برای خود موفقیت ھا را کسب کرد۔ھر چند در ھمین زمان حزب دیگری نیز بنام جماعت اسلامی بوجود آمد که ادعای گزینه بھتر از مسلم کانفرنس و نیشنل کانفرنس را  کرد ولی چون شعار خود را طرفداری پاکستان سر داد گزینه بھتر و کار آمد ثابت نشد۔ با این وضع اکنون باید با ھمت و صبر مضاعت برای جلب رضایت اکثری آحاد مردم(از ھر سلیقه) را جلب کرده ھمراه خود ساخت و نقش راه برای حل مسئله کشمیر که مرحوم آیت الله آقای آغا سید مصطفی موسوی طی یک مصاحبه در سال 1990م ارایه داده بود که به هر نحوی رد شده و بعدش در حیات وی ھیچ وقت درباره مسئله کشمیر مشاورت صورت نگرفت می بایست در پیش گرفته شود۔البته جنابعالی یک روز برای انتقاد از موضع ایشان نزدش رفته گلایه نمودید که آخر چرا یک فرزند ایشان در حریت نمایندگی وی را بعهده دارد و دیگری را اجازه داده که در انتخابات شرکت کند ۔و مرحوم حضرت آقا در جواب سوال شما فرمودند: ھر دو امر لازم و ملزوم اند۔ ولی این جواب به شا برخورد و خوشت نیامد۔برای تازه کردن خاطره شما اینجا آن مصاحبه را نقل می کنم تا برای شما مطلب بیشتر روشن شود:

بسمه تعالی

مصاحبه تاریخی مرحوم ابوشهیدین آیت الله سید مصطفی موسوی کشمیری در سال 1990 میلادی برابر با 1369 ش توسط مدیر عامل ھفت روزه "نگھبان"سرینگر دکتر عبدالرحمن وار۔

س:حضرت آقا؛ چون جنابعالی رهبری یک قشر جامعه بعهده دارید، خدمت جنابعالی رسیدیم تا از یک سری سوالات علمی استفاده  کنیم؟

ج: بسم الله؛ بفرمائيد،خوبه که شما به علماء رجوع کردید۔

س: حضرت مولانا، از جنابعالی می خواهیم بدانیم بین امت و علماء چه نسبتی وجود دارد؟

ج: نسبت اسلام ، غیر از این نسبتی نیست ۔

س: پس آیا بایستی علماء و امت بایکدیگر  وصل باشند؟

ج:برای احیائ اسلام راه دیگری وجود ندارد، باید باهم باشند۔

س:ولی میان علماء و عامه مردم فاصله زیاده افتاده است؟

ج:این در واقع نتیجه همان طوطعه های قدرتهای استکباری است۔

س:خوب؛ ولی خود مان شاهدیم که امت در فرقه ها تقسیم است ، علت آن چه می تواند باشد؟

ج:این امروز نیست بلکه بعد از رحلت پیامبرگرامی (صلی الله علیه وآله وسلم) شروع شده بود، امت های  یکصدوبیست و چهار هزار  پیامبران نیز دچار این مشکل بودند و همیشه پشت سر آن طوطعه های قدرتهای استکباری بوده است۔ امت بایستی  نسبت به این طوطعه ها  هوشیار باشد۔ شما بطور شاهد مثال به بیت المقدس نگاه کنید، این نتیجه غفلت است که از دست ما ربوده شده است و ما سر این موضوع هم متحد نشدیم و حالا قدرتهای استکباری دنبال عربستان سعودی اند و کعبه ما بدست صهیونیست ها افتاده است۔

س:راه حل آن چیست؟

ج:مسئولیت آن بعهده شما جوانان است که هوشیار باشید و نگذارید چنین شود۔

س:این مسئولیت که در واقع بعهده علمائ اسلام است ولی انها متاسفانه تقسیم شده اند ، درمیان شان نه وحدت فکر و نه وحدت عمل وجود دارد،بهرکیف جناب مولانا آیا شما می توانید بفرمائيد که چرا این همه مکاتب فکر در امت بوجود آمدند؟

ج: ببینید در واقع  این اختلافات در  تعبیر وجود دارد نه در اصول۔ و  مذاهب حنفی، شافعی، حنبلی و جعفری در واقع تعبیرات از یک اسلام هستند۔  این بنیاد مشترک است۔ کعبه، قرآن، پیامبر این که از مشترکات است ، که برای حفظ آن ما همه صغیر وکبیر باید کوشا باشیم۔

س:ولی چطور یکی شوند و بر چه کسی اتفاق کند؟

ج:برای همین ما بر ولایت فقیه و امامت تاکید می کنیم، همانطور که حضرت امام خمینی، مولانا مودودی، سید جمال الدین افغانی و دیگر ائمه اتفاق نظر دارند یعنی به رهبری یک روحانی مذهبی دینی اتفاق کردن است۔

س: رهبری با ریش باشد یا بی ریش  میان این دو کدام یکی برای امت بهتر است این امر باعث نزاع شده است، معلوم است که شما از رهبری باریش وکالت می کنید؟

ج:خدای بزرگ حکم آن در قرآن پاک با آیه" إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ" مشخص کرده است، لذا باریش رهبری به نفع امت است و همین رهبری می تواند انقلاب آرمانی را بوجود بیاورد، در این ضمینه مثال علماء ایران و ائمه پیش شما است۔

س:آیا حرکت چریکی کنونی کشمیر را  شما می توانید جهاد عنوان کنید؟

ج: از نظر مادفاع است ، جهاد نیست ۔ جهاد اقسام زیادی دارد، جهاد بالنفس به جهاد اکبر تعبیر شده است و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم این جهاد را ترجیح داده است، بعد از آن نوبت می رسد به جهاد اصغر جهاد بالسیف۔ درکشمیر که از هر سو خشونت به اوج خود می رسیده است، حقوق انسانی پایمال می شوند، ھیچ خانه ای نیست که زیر آسیاب ظلم لهه نمی شود و لذا دفاع از آن شرعا واجب است و اوضاع به اینجا رسیدند که دیگر علماء را نیز ترور می کند، مولانا فاروق را شهید کردند۔

س: حضرت آقا بعض رهبران سیاسی که بقول چریک ها با نهضت کشمیر خیانت کردند آیا انها می تواند در نهضت شامل شوند؟

ج: باب العلم و باب التوبه باز است۔

س:مولانا از حرفهای شما معلوم میشود شما از نظام مصطفی وکالت می کنید؟

ج: برای نظام مصطفی یک قوت لازم است و برای آن امت می بایست از درون و بیرون مستحکم شود و صفوف خود را استوار سازد۔

س:شما با جماعت اسلامی چه نوع اختلاف دارید؟

ج: جماعت به دو گروه تقسیم شده است۔

س: مثلا؟

ج:یکی شرکت در انتخابات را جائز می داند و دیگری جائز نمی داند۔

س: آیا اسلام و سیاست از نظر شما دو مقوله اند؟

ج: نزد من اسلام در واقع یک سیاست است۔

س:با در نظر داشتن اوضاع کنونی کشمیر اگر یک اتحادیه بوجود بیاد موضع شما چه خواهد بود؟

ج: من با جان و دل از آن حمایت خواهم کرد۔

س: اگر جلوس عاشورا تحریم دولتی نمی شد امت اتحاد و یکپارچگی از خود به نمائش می گذاشت؟

ج: بله ؛ چنین امکان بود ولی با اعلام حکومت نظامی نگذاشتند برگزار شود۔

س:  حقوق غیرمسلمانان چه خواھد شد؟

ج:حقوق شان در اسلام محفوظ است۔ در اسلام حقوق زمیان تلف نمی شود۔

س:شما برای خواهران جامعه کدام حجاب را پیشنهاد می کنید؟

ج:در هر کشوری حجاب خاص خودشان وجود دارد، ما هم یکنوع حجاب داریم۔ البته چادر ایرانی چون حجابی است که در نماز می بایست رعایت شود کافی است لذا برای دختران ملت خود ھمان حجاب می پسندم که در نماز رعایت می شود۔

س: یعنی چادر ایرانی؟

ج: بلکه ؛البته چهره چندان عیان نباشد۔

س:اوضاع خلیج فارس برای ما آزار دهنده است۔ آیا شما می توانید بگوئيد که دشمن ما کیست و دوست ما کیست؟

ج:شیطان بزرگ آمریکا بزرگترین دشمن مسلمانان است او سعودی عرب را برای سیاست ھای ضد اسلامی وادار می کند۔

س:آیا برای ملت خود پیامی دارید؟

ج: ملت برای آزادی وحدت قوم و ملت سیما الکشمیر راادامه دھد۔۔ الحمدلله۔

این نقش راه آیت الله آقای آغا سید مصطفی موسوی برای حل مسئله کشمیر چون نقش راه اسلامی و کشمیری است و نسخه آمریکائی یا انگلیسی نیست لذا نا دیده گرفته شد نیز چون این نقش راه یک شیعه ارایه داده است۔و در کشمیر شیعه فوبیا اینقدر عمیق است که شاید نظیر نداشته باشد۔بینظیر به این معنی که اینجا علی الظاھر شیعه برای سنی یک برادر است ولی قلبا او را دشمن قلمداد می کند۔ درحالیکه در جا ھای دیگر چنین نیست ھر چه درباره شیعه عقیده دارد ھم بر زبان میاورد و ھم قلبا به آن معتقد است۔مردم اهلسنت کشمیر مقصر نیستند که چنین باشند چون از دوره مستعمره مغول بر چنین خلق و خو تربیت شدند و در ھمه کتب درسی، مذھبی، اجتماعی، تاریخی و.. بشکل غیر محسوس این غده سرطانی پرورش داده می شود و این یکی از ابعاد تجاھم فرھنگی علیه کشمیر است که خواستم علیه آن جھاد کنم ولی ناکام موندم۔

 جھاد علیه تهاجم سیاسی و فرھنگی

جھاد فرھنگی:

اگر مسلمانان اینجا اعم شیعه و سنی تقریب عملی در پیش بگیرند بالغ بر 90 در صد مسائل خودکار حل خواھند شد۔ ولی این کار خیلی پیچیده است مگر اینکه افرادی ھمچون حضرتعالی پیش گام شوند که نمی شوید با گفتار یک جور و با رفتار جور دیگراقدام می کنید۔معتقدم که یک بعد ارشد تهاجم فرھنگی منافرت مذھبی است که راه حل برای مسئله کشمیر مسدود کرده است و لذا خواستم علیه آن جھاد کنم ولذا در وحله اول خواستم اختلاف میان شیعه و سنی را خاتمه دھم ولی بیش از سنی ھا شیعیان سنگ اندازی کرده این تلاش را ناکام نمودند و علیه من اتھامات زیادی وارد ساختند، ھر چند سنی ھای زیادی نیز با این کار راضی نبودند۔علت آن کمبود ماده تحمل یکدیگر است۔ از کسی غیبت نمی کنم خود از جنابعالی را مثال میاورم، روزی که (برای مصاحبه برای تقریب)خدمت رسیدم پرسیدید که چرا نام شرک آمیز را دارم۔ یعنی جنابعالی بر من برای اسمم(عبدالحسین) فتوای تکفیر را صادر کردید۔ در حالیکه می توانستید قبل از فتوی از من سوال کنی که از اسمم تعریف کنم چرا چنین اس بر شما گذاشته شده است و... سپس ھر کجا که شرک بنظرت می رسید آنرا نشان می دادید ولی این کار را نکردید چون در تفکر تکفیری روش دیگری جایی ندارد ھر چند خودت تلاش می کنی ثابت کنی که از تفکر تکفیری بیزار ھستید۔ولی بعض وقتا حرف دل بر زبان میاد، ھمانطوریکه حملات 7جون داعش در تھران را تلویحا توجیه کرده بنحویی آنرا جایز قرار دادید در حالیکه شما می بایست اختلاف مذھبی شیعه و سنی را بالعموم و اختلاف شیعه و سنی کشمیری را بالخصوص بفھمی ھمانطوریکه مرحوم شیخ محمد عبدالله فھمیده بود و موفق موند۔

اختلافات شیعه و سنی در کشمیر ربطی به اختلاف صدر اسلام ندارد بلکه اینجا اختلاف بر سر سیاست ھندوستان بر کشمیر حکمفرما است۔آن به این معنی که خیلی از پادشاھان مقتدر آرزوی تسخیر کشمیر به گور بردند و برای ھیچ کس این آرزو بر آورده نشد تا روزی مغول ھا بزر منافرت مذھبی را در کشمیر کاشتند و یک عالم موجه سنی که سفیر  حاکم شیعه کشمیر در ھند بود جناب یعقوب صرفی را فریب دادند و تخریب تاریخ ، تمدن و فرھنگ کشمیر آغاز گشت و رقم خوردن تاریخ نحس کشمیر آغاز گشت که تاکنون ادامه دارد ۔ و اگر تا بحال اثری از تاریخ و تمدن کشمیر باقی است ان بخاطر تعصب سیاسی شیعیان کشمیر است که اشتباه دانسته یا ندانسته جناب یعقوب صرفی را از خاطر محو نکردند۔ ولی خیانت بزرگتری نیز مورخین اهلسنت در پیش گرفته دانسته یا ندانسته آنرا جاری و ساری نگھه داشته اند که سد باب نمی شود۔ اینها اختلاف میان شیعه وسنی در کشمیر را به اختلاف خلافت و امامت نسبت داده اختلاف فقھی میان شیعه و سنی را تحریف کرده رنگ تکفیری می دھند و بر شیعیان اتھام توھین صحابه کبار  زده فضای بازار شیعه کشی را گرم نگه داشته اند۔بی خبر از حقیقت که اینجا شیعیان فقه اهلسنت را رونق بخشیده رواج داده اند۔امیر سید عبدالرحمن موسوی بلبل شاه قلندر رحمت الله علیه شیعه بوده ولی مذھب اهل تسنن را رواج داد۔ امیر سید علی حسینی ھمدانی رحمت الله علیه شیعه بوده ولی  مذھب اهل تسنن را رواج داد۔ امیر سید محمد شمس الدین موسوی عراقی رحمت الله علیه شیعه بود ولی مذھب اهل تسنن را رواج داد تا اینکه بابا علی نجار مذھب جعفری را اختیار نمود و زمانیکه میر شمس الدین عراقی/اراکی رحمت الله برای ترویج مکتب اهل بیت رسول الله علیهم صلوات الله را فراهم دید و ایشون تشیع را رواج دادند۔و این عین سیره ششمین وصی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم حضرت امام جعفر صادق علیه السلام است۔

امام جعفر صادق علیه السلام تقریبا شش ھزار شاگرد داشت که میان آنھا اکثریت قاطع از اهل سنت بوده۔ و امام جعفر صادق علیه السلام می خواست شاگردان اهل سنت داشته باشد، یعنی بحث ھائیکه ارایه می دادند که شاگردان اهل سنت طالب آن بودند می خواستند در کلاس وی حضور پیدا کند۔ و اصلا موردی پیش نیامد که روزی که یک شاگرد اهل سنت در درس ایشان حضور پیدا کرد روز بعد تعطیل کرده باشد بلکه ان شاگردان اهل سنت سال ھا پای درس امام جعفر صادق علیه السلام حضور پیدا کردند۔و اگر امام جعفر صادق علیه السلام بحث ھای تفرقه انگیز ارایه می داد چھار ھزار شاگردان اهل سنت نداشت۔ سیره بزرگان شیعه  ھمین بوده ، انھا فقه اهل سنت نیز تدریس می کردند۔

ھمین سبب شده که اهل سنت ھای اینجا نسبت به اهلبیت رسول الله علیهم صلوات الله کم تر از شیعه عشق نمی ورزند و چنین مسلمانان را "متشیع" گویند۔یعنی شیعه نیست، اعتقاد شیعی ندارد ولی نسبت به دوازده امامان از اهلبیت رسول الله علیهم صلوات الله بعد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم احترام ویژه قائلند۔ و اگر بگوئیم مسلمانان کشمیر یا شیعه اند و یا متشیع مغالطه نیست۔

مغول ھا از طریق حیدر علی کاشغری اینجا بین شیعه و سنی منافرت ایجاد کردند و اینجا خطبه خواندن بنام شاھان ظالم، جابر،عرق خوار،بدکرادر مغولان چنگیزی و ابدالی جایز قرار گرفت ولی خطبه بنام دوازده امامان جواز ریختن خون شیعیان قرار گرفت۔چرا؟ چون اختلاف میان شیعه و سنی ان اختلاف صدر اسلام و اختلاف فقھی نبوده بلکه شعبده بازی سیاسی بوده که هندوستان حتی تابحال ان سیاست را دنبال می کند۔نفوذی انگلیس "مور کرافت" نیز در سال 1823م مقبره مرزا حیدر را باز سازی کرد تا میان شیعه و سنی اختلاف شعله ور بماند۔لذا می بینیم اینجا برای راه اندازی هر کار خلاف موانع ایجاد نمی شود ولی برای اقامه عزای سومین وصی پیامبر سید الشهداء امام حسین علیه السلام بنحوی بازار شیعه کشی گرم می شد و مرحوم شیخ عبدالله آن را درک کرده بود و دسته جات مرکزی عزاداری عاشورا در سرینگر که شبانه مخفیانه براه انداخته می شد روز عاشورا براه انداخت و با این کار تلاش کرد منافرت میان شیعه و سنی را خاتمه دھد، بلکه با این کار ضمانت موفقیت را برای خود فراھم ساخت۔چون به حرفھای نزاعی پرداخته نشد لذا در میان اهلسنت تعصب کماکان موجود مانده است۔و اگر این تعصب جھت دینی داشت تعصب با فضیلتی بود، زیرا ھر کسی با امام خود محشور خواھد شد" يوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ"(الإسراء/71)۔ ولی اینجا چنین نیست بلکه این نتیجه توطعه ھای استعماری ھندوستان بوده است چه حاکم آن مسلمان بوده یا غیر مسلمان سیاست نسبت به کشمیر ایجاد منافرت مذھبی و دینی بوده است۔

آیا شما حضرات تابحال به ریشه منافرت میان شیعه و سنی توجه کرده اید؛اینکه بیان می شود که سبب آن اختلاف میان حضرت میر سید محمد شمس الدین موسوی عراقی/اراکی رحمت الله علیه و حضرت شیخ مخدوم صاحب رحمت الله علیه بوده!۔در حالیکه در زمان رحلت حضرت میر شمس الدین عراقی آقای مخدوم صاحب یک جوان کم سن سال بوده و آقای مخدوم صاحب زمان میر شمس الدین عراقی را درک نکرده است۔تاریخ وفات مخدوم صاحب24صفر 984م در زمان علی چک است در حالیکه تاریخ وفات میر شمس الدین عراقی 3رمضان 923م می باشد۔و موضوع توھین  به حضرات صحابه رضی الله عنھم محبوب براداران اهل سنت ھم از ھمین قبیل، کذب محض و افترا است۔شما سیره مجدد خاندان میر شمس الدین عراقی را مطالعه کنید که علمدار نهضت میر شمس الدین عراقی می باشند و مرجعیت دینی شیعیان اینجا بعهده داشت را مطالعه کنید ۔ در این زمینه "مطفئة الحرقی" نامی کتاب این مرجع تقلید شیعیان کشمیر حضرت آيت الله العظمی سید مھدی موسوی متوفی 21 رمضان 1309که بزبان اردر ھم بنام "امام مبین" ترجمه شده است را  باز کنید و مطالعه کنید و خواھید دید که شیعه(اصولی) چقدر مخالف"سب"و "لعن" بعض صحابه بوده است و ھمیشه با قواعد و ضوابط اصول قرآنی مذھب خود را تبین کرده اند۔ آقای مرحوم بر مزار مخدوم صاحب و دیگر بزرگان اهلسنت حضور پیدا می کرد و من نیز پیرو آیت الله موصوف خواستم این سنت را زنده کنم و لذا روز وفات ایشان 21 ماه مبارک رمضان به بقعه مخدوم صاحب حضور پیدا می کردم و این سلسله چند سال ادامه کرد تا برادرم از این کار بیزار شد و مانع تراشی را ایجاد کرد ....۔

ھمچنین درباره عقد نکاح اتھامات علیه شیعیان که در عقد نکاح شیعیان به صحابه کرام رضی الله عنهم محبوب اهلسنت را توھین می کند مانند دیگر اتھامت می باشد۔من از علماء اهلسنت درخواست کردم که در مراسم عقد نکاح حضور پیدا کند ان ھم سرزده و بدون اطلاع۔ ولی اکثر حضرات ھمکاری نکردند بجز یک فرھیخته که داو طلب شد و در مراسم عقد نکاح حضور پیدا کرد در حالیکه به چندین علمای نامی دعوت کرده بودم با این توضیح دادم که لازم نیست که شما انجا مراسم توھین را مشاھده کنید۔ کافی است شما فضا را رصد کنید که آیا از حضور شما مردم احساس ناراحتی بیانگر ایجاد مزاحمتی در برگزاری مراسمی را پیدا کردید را ابراز کند و یا حتی از حضور شما اطلاع داشته اند۔ بدانید شما ھر چه درباره این مراسم شنیدید راست بوده و اگر بر خلاف آن یافتید تبلیغات دروغ بودن نیز آشکار خواھد شد۔(ولی تنھا یک روحانی اجابت کرد) و ایشون دید و اعتراف کرد که مردم از حضور یک روحانی اهلسنت در مراسم عقد نکاح از من روحانی عقدخوان شیعه بیشر خوشحال شدند و این فضا برایش اعجاب انگیز بود۔معلوم می شود که ان روحانی اهلسنت نیز در گوشه ای دل این شک را داشت که شیعه در مراسم عقد نکاح مراسم توھین براه می اندازند۔

ھمچنین سعی کردم روی شبکه تلویژیونی یک میز گرد تشکیل داده در این زمینه مباحثه را شروع کنیم و برای این کار بعض دوستان اهلسنت از شبکه جی کی وقت گرفته کمک بزرگی کردند ولی تنها چند یک علماء با شرکت در این برنامه ھمکاری کردند و بعد از چار پنج برنامه علماء اعم شیعه و سنی بجز یک نفر با بھانه تراشی از شرکت در این برنامه پرهیز کردند و نتیجتا این برنامه تعطیل شد در حالیکه از این مباحثه استقبال شایسته ای در سطح بین الملل حاصل شده بود۔

با شرکت در نماز جمعه ھای اهلسنت خواستم از این طریق این مرض را درمان کنیم و برای ایجاد ھمدلی و تقریب مذاھب اسلامی یک ھفتنامه بنام "تقریب" را انتشار نمودیم ولی چون این کار از طرف نمایندگی تریبون بین المللی که برای فرھنگ سازی تقریبی میان مذاھب اسلام در سراسر دنیا بنام "مجمع جھانی تقریب مذاهب اسلامی" که در تھران دائر است انجام می گرفت و فعالیت من پوشش بین المللی پیدا می کرد و حضرات مریض مبتلا به مرض حسادت علیه من سر این سلسله فعالیت شکایات ھا را سرعت بخشیدند و مجمع تقریب پشتم را خالی کرد و نمایندگی را نیز تمدید نکرد و لذا از مجمع تقریب استعفی دادم و این کار تعطیل شد۔(این مورد برای کسانی بیاین کردم که ھمواره به بیرون کشمیر امید دوخته اند جای تامل باشد۔)

ایجاد فرھنگ تقریب میان شیعه و سنی آرزوی هر یک شیعه و سنی است و یک مجمع جھانی ھم با این ھدف تاسیس شده است ولی ھر دو (مدعیان تقریبی در کشمیر و مدعی مجمع جھانی تقریب)برای توقف این فعالت ھمدست شدند۔و فعالیت موثر ریشه کنی نفرت میان شیعه و سنی بر چیده شد ممکن است شکایت کنندگان به مجمع تقریب دلیلی داشته باشند و مجمع یاد شده نیز در موضع خود دلیلی داشته باشد ولی نتیجه چه شد این جای تامل است۔

اگر من بجای انحصار به مجمع یاد شده به مردم خود اعتماد می کردم و حقائق را برایشان بازگو می کردم ھرچند وابسته بودن به مجمع بین الملل موفقیتی که در سه سال بدست آمد در سی ساه بدست می آمد ولی اینگونه به بن بست نمی خورد ۔                    

جھاد سیاسی:

ھمانطوریکه پیشتر عرض کرده ام که حرکت چریکی یک طرح استکباری است که به ھیچ وجه برای مردم مسلمانان شبه قاره بالعموم و کشمیر بالخصوص مثمر ثمر واقع نخواھد شد۔من خودم در نوجوانی در سال 1984م یک حزب را بنام"شیعه سرفروش فیدریشن"(فدراسیون سلحشوران شیعه) تاسیس کرده بودم سپس وقتیکه حرکت چریکی شروع شد در سال 1986م نام آنرا به "الکربلائی" تغیر دادم در سال 1989م پیرو توصیه ھای مرحوم پدرم دریافتم که راه چریکی راه اشتباھی است و فعالیت چریکی را یکسره کنار گذاشتم و ھمان سال یک مقاله ای تحت عنوان"حرکت چریکی بنفع یا ضرر نهضت آزادی کشمیر؟" برشته تحریر در آوردم و به بن بست خوردن این راه را تبین کردم و در عالم کم سنی و کند ذھنبی در سال 1989م پیش بینی  که کرده بودم که حرکت چریکی به ضرر کشمیر و آزادی کشمیر تمام خواھد شد،ھموارده دارد از آب در میاد۔البته ھر چند به حرکت چریکی طلاق داده بودم ولی تا سال 2000م حامی سر سخت پاکستان و طرفدار الحاق با پاکستان بودم۔ و در سال 2000م طی اقامت من در پاکستان از نظریه طرفداری الحاق با پاکستان بیزار شدم۔ و مرحوم آقای امان الله خان به دفتر  خود دعوت کرده تالیف خود"جهدمسلسل"با یاداشت خود تقدیم کرده از من ھمکاری با حزبش را خواستار شد ولی بعد از برگشت از پاکستان دیدم که این طرح میدانی نیست و در سال 2001م دعوت حزب دی ایل پی را اجابت کردم و در سال2002 بعد از رحلت آقای ابوی چون برادر ارشد جانشین وی شد و دیدگاه وی کاملا برخلاف سیره ابوی و استثنائی بوده و در ان شرایط نمی توانستم با ان حزب ھمکاری کنم لذا آنرا خیر باد گفته به امور خاندانی سرگرم شدم تا اینکه جنابعالی ھمان فرزند پدرم را برای دو شقه کردن کنفرانس حریت بکار گرفتید و من علیه ھر دو شما اعلام موضع کرده به ھمان کنفرانس حریت اصلی ادامه حمایت را اعلام نمودم و برای راه حل مسئله کشمیر نیز یک طرح را بنام "فورت آپشن"(گزینه چھارم)را ارایه دادم و بعد از مطالعه آئین حریت دیدم چند ماده نیاز به بازنگری است و  درخواست اصلاح را کردم ولی اینجا که به مشورت کم و به دستورات آنطرف مرز عمل می شود لذا حرف حساب خریدار ندارد ۔ در ھمین دار و گیر مھره شما از شما جدا شد و به این حریت اصلی بازگشت و من استعفای کتبی خود را برای کنفرانس حریت ارسال کردم۔و جھاد فرھنگی خود را ادامه دادم و ھمواره تلاش می کردم حالی کنم که با ترک حرکت چریکی راه ھای زیادی و موثر وجود دارند که اتخاذ آن الزام آور است۔در این ھنگام در سال 2008م رئیس جمھور پاکستان آقای آصف علی زرداری حرف منطقی زد و حرکت چریکی را از مسئله کشمیر جدا اعلام کرد و احتماملا من تنها کشمیری بودم که از این موضع استقبال کردم و چندین مقاله برشته تحریر در آوردم ولی بنحویکه شما حضرات علیه رئیس جمھوری زرداری موضع گرفتید او حرفھای خود را پس گرفت۔سپس در سال 2008م مقاله ای تحت عنوان"مسئله کشمیر و انتحابات"بزبان انگلیسی و اردو برشته تحریر در آوردم که مورد استقبال زیادی قرار گرفته حرف منطقی  توصیف شد ولی در کنفرانس حریت و نه در میان دیگر مدعیان جدایی طلب، حتی یک نفر ھم پیدا نشد که آنرا تائيد کند را تنقید و تحلیل کند۔تا اینکه انتخابات 2014م سر رسید و در ظرف چند ماه دو انتخابات اول انتخابات پارلمان لوک سبا و سپس مجلس ایالت برگزار می شد که برای سردادن شعار نوین فرصت طلائی بود۔و لذا تصمیم گرفتم برای بازگرداندن نهضت بسوی اصالت آزادی کشمیر فعالیت میدانی شروع شود و با بزرگان زیادی از اهلسنت رایزنی شروع کردم و گفتم که کشمیر از نظر اصالت و ھویت خود یک مسئله مذھبی یا سیاسی نیست بلکه یک مسئله حقیقی و حقوقی است و چون اکثریت اینجا مسلمانان تشکیل می دھند لذا مسئله اسلامی است ولی اھداف آن راتحریف کرده اند و منزل مقصود دور گشته است و برای حل مسئله بر مبنای حقیقی و حقوقی بدون انحصار بر کسی تنها بر خدا و خلق خدا تکیه کرده مبارزه کرد۔و این مسئله حقیقی و حقوقی ھمان مبنا  که در مقدمه عرض کردم که کشمیر یک کشوری تاریخی دارای تمدن کھن است که ربطی به تقسیم ھندوستان نداشته است ۔ و برای رسیدن به ان ھدف می بایست نھضت 1331م احیاء شود و یک بار دیگر شعار"بیعنامه امرتسر فسخ کنید_کشمیر ما را آزاد کنید" سر داده شود۔و برای احیای این نھضت 1331 باید از جائیکه مسلم کانفرنس و نیشنل کانفرنس آنرا زمین گذاشت از زمین بلند کرده از انجا شروع کرده اصالت و حقیقت را بازگو کرده حق خود را بدست بیاوریم۔و برای این کار می بایست در 8 حوزه انتخاباتی پارلمان ھندوستان در کشمیر تحت نظارت ھندوستان 8 کاندیدا را با منشور کشمیری وارد میدان کرد و اگر میان 8 کرسی حتی 1 کرسی ھم بدست نیاید ولی برای تشهیر منشور کشمیر فرصت فراھم خواھد شد که می تواند برای انتخابات آتی مجلس ایالت میدان فراھم سازد که اگر در 87 حوزه انتخاباتی کاندیدا وارد میدان شوند لا اقل 20 کرسی را بدست بیاورن و برای این کار انتخابات 2014 وقت مناسب است زیرا در خود ھندوستان نیز انتخابات مرکزی نوید تحول جدید می دھد و این تحول جدید ،کشمیر تحت نظارت ھندوستان را نیز تاثیر قرار خواھد داد۔و از این تحلیل ان ھمه بزرگواران تائيد کرده اعلام موافقت کردند و آخر الامر گفتند می بایست من خودم کاندیدا شده وارد انتخابات شوم۔گفتم من شیعه ھستم رائی نمیارم، در کشمیر تنها اهلسنت می تواند نقش ایفا کند بهرحال شیعه در کنارش خواھد بود۔ انها گفتند که نه دیگر اوضاع فرق کرده است و اینجا دیگر تعصب شیعه و سنی نمانده است۔و من با در نظر داشتن اهمیت موضوع داوطلب قربانی شدم، و تصمیم گرفتم وارد میدان شوم و بعد که رسما وارد انتخابات پارلمان شدم ان بزرگان پشت خالی کردند و تنها ماندم و ناچار در آخر دو ھفته متوجه رائی دھندگان شیعه شدم و ھمه علمای شیعه اعم عام و خواص علیه من بسیج شده حتی به مراجع تقلید شکایت کردند و عبور کردن ھیچ حد و مرز(اخلاقی دینی) دریغ نکردند حتی رفیق شما و برادرم چون نسبت به من دوچار مرض روانی ھستند علیه من فتوای عامل نفوذی سرویس ھندوستان بودن را صادر کرد و چون با دفاع از خود و مقابل به مثل کردن در میان مردم انتشار پیدا می شد لذا میدان کشمیر را رها کردم و راه ایران را برای ادامه تحصیل در پیش گرفتم۔در حالیکه من امید قوی داشتم که جنابعالی فتوای عامل نفوذی سرویس ھندوستان بودن من را صادر کنید (چون برای تخریب کردن هر کس این اتهام راحت ترین تیر خلاصی است)و من برای آن کاملا آماده بودم چون می دانستم که چنین فتوی برای وصل کردن نهضت کنونی به نهضت1331م معاون و دستیار ثابت خواھد شد و میان مردم انتشار ھم پیدا نمی شد بلکه یک نھضت اصلاحی بوجود می آمد،چون حریت بهر کیف مخالف برگزاری انتخابات باشد چون اگر حریت در انتخابات شرکت کند طرح ھندوستان پر رنگ خواھد شد۔                                      

انتخابات و مسئله کشمیر

   برای حل مسئله کشمیر چون سیاست موج سواری بر حوادث در پیش گرفته شده است و لذا شعار ھای پوچ سر داده می شود۔اینکه گفته می شود که شرکت در انتخابات خیانت است خیلی شعار نسنجیده است چون تا زمانیکه کشمیر تحت نظارت ھندوستان است تمام امور از آموزش پرورش تا معاملات در چار چوب آئین ھند صورت خواھد گرفت۔ از رھبر انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه ای مدظله العالی درباره جواز شرکت در انتخابات استفتاء شد که:"حکم شرکت یا عدم شرکت در انتخابات سایر کشور ھا چیست؟آیا در این حکم فرقی بین کشور اسلامی و غیر اسلامی و انتخابات رسمی کشوری و انتخابات غیر رسمی کوچک وجود دارد یا خیر؟ اگر فرق دارد ، حکم ھر کدام چیست؟" معظم له در جواب مرقوم فرمودند:"به طور کلی شرکت در انتخاباتی که موجب جلوگیری از فساد و یا فساد بیشتر شده و یا شرکت نکردن موجب تضعیف اسلام و مسلمین شود، واجب است۔" و لذا می بایست تلاش خیر خواهان کشمیر و مردم کشمیر بر این باشد که سیاست شرکت در انتخابات جماعت اسلامی کشمیر از سر گرفته شود و بجائی اینکه مخالفت شرکت در انتخابات کند آنرا جھت دھند و مسئولیت را بازگو کرده سیاست تحت فشار قرار دادنشان برای سوق دادنشان در انجام وظیفه در پیش بگیرند،زیرا وظیفه شرکت کنندگان در انتخابات این است که هندوستان را از راه قانونی به چالش بکشند مثلا بگویند که یک قسمت از ھندوستان(پاکستان)از ھندوستان جدا شد و اکنون بشکل یک قدرت بزرگ خود نمائی می کند و ھندوستان یک کشور تاریخی مستقل دارای تمدن کھن را یرغمال ساخته تحت نظارت خود در آوردید و تاکنون از حقوق اولیه محروم است چرا و.0..۔

بجای اینکه انتخابات را مانع حل مسئله کشمیر تابلو کنید این کار می تواند برای حل مسئله کشمیر  معاون و دستیار ثابت شود بشرطیکه ھر حزبی/فردی که کشمیر را متنازعه می داند را به جنبش مزاحمت دانست و حریت می بایست بعنوان جنبش مقاومت قد علم کرده مسئله کشمیر را بر مبنای تاریخی و خواسته ھای مردمی رھبری کند تا با این کار یک راه حل جمھوری مورد قبول مردم، ھندوستان، پاکستان، چین و سازمان ھای بین المللی ارایه داده شود۔ بدین ترتیب برای ریفراندم عمومی زمینه فراھم خواھد که آیا مردم می خواھند غلام بمانن و یا خود مختار و آزاد۔   

حریت نباید تغیر موضع کند بلکه به خود باوری برسد

تغیر موضع سیاسی برای حریت حکم مرگ آن را دارد ولی می بایست انحصار بر پاکستان را ترک کند و با خود باوری بر مبنای بازیابی جمله حقوق عامه یک فعالیت گسترده را در پیش بگیرد ، که در آن عوامل تاسیس مسلم کانفرنس و ایجاب ضرورت تاسیس نیشنل کانفرنس در نظر داشته باشد ۔ و با در پیش گرفتن منشور اسلامی که شاه ولایت حضرت علی علیه السلام بیان فرموده است که مردم از نظر اجتماعی در دو دسته تقسیم می شوند:" اِمّا اخٌ لکَ فی الدّینِ، او نَظیرٌ لک فی الخَلق" یا برادر اسلامی تو است، یا به هر حال انسان است۔ را منشور خود قرار داده وسعت قلب و نظر را از خود نشان دھد۔نیشنل کانفرنس شعار سیکولار  سر داده"ھندو مسلم سیک اتحاد" این شعار سیکولار نیست این از اسلام دزدیده شده است۔ تنھا اسلام ظرفیت دارد که تمام ادیان و مذاھب را با خود ھمقدم سازد۔چون این اسلام است که مساوات را تبین کرده است نه سیکولرازم که دوره کنونی نمونه عملی آن ایران ارایه داده است۔ و کشمیر گھواره دینی است که اعم مسلمان و غیر مسلمان خدا باورند و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند یعنی اینجا (صرف نظر از بحث کلامی که چه کسی بر دین حق قائم است و چه کسی نیست) ھمه مردم دیندارند۔ ولذا حریت می بایست تمام ادیان و مذاھب را در نھضت 1331 شریک سازد۔لذا وقتیکه من در انتخابات شرکت کردم رسما از حریت انتقاد کردم  و گفتم که حریت ماموریت مقدسی را بعهده گرفته است ولی حکمت عملیشان غلط است۔

دلائل زیادی برای غلط خواندن حکمت عملی حریت وجود دارد از جمله نادیده گرفتن یک کوچک ترین تلاش ھندوستان است۔ھندوستان با اریه اطلاعات ذیل موضع خود را در تمام سطوح ارائه می دھد که متن انگلیسی آن را ترجمه کرده از شما می خواھم چند سوال بپرسم: 

"کشمیر تحت اداره ھند101380 کلومتر مربع(بدون کشمیر تحت اداره پاکستان)

دره کشمیر 15٪

جامو 26٪

لداخ 59٪

مساحت 85ھزار کلومتر مربع متشکل از 85٪ جمعیت اکثری مسلمانان تشکیل نمی دھند۔

جمعیت:12.5ملیون

جمعیت کشمیر:6ملیون و نصدھزار۔(تنھا5.5ملیون مردم بزبان کشمیر سخن می گویند و 1ملیون 300ھزار غیر کشمیری)

جامو:5ملیون 300 ھزار(زبان ھای دوگری، پنجابی و ھندی)

لداخ:300ھزار (زبان لداخی)

ھفتصدھزار و پانصد که دارای فاقد دفتر شھروندی ھستند شامل آن نیستند۔

جامو و کشمیر میان 22بلوک/استان تقسیم است۔ و تنھا در 5 بلوک(سرینگر، اننت ناگ اسلام آباد،باره مولا،کولگام و پلوامه) جدایی طلبان نفوذ دارند۔درحالیکه 17بلوک حامی ھند ھستند۔ بدین ترتیب تنھا 15٪ که اکثریت اهلسنت ھستند صدای جدایی طلبی شنیده میشود۔جالب اینجا است که این ھر 5 بلوک از خط مرز پاکستان خیلی فاصله دارند۔

بیش از 14 ادیان /اقوام که 85در صد جمعیت جامو و کشمیر تشکیل می دھند طرفدار ھند ھستند۔ از جمله شیعه،دوگرا(راجپوت، برھمن و مھاجن)،پندت ھای کشمیری، سیک،بودھ(لداخ)، گجر، بکروال،پھاری،بلتی، مسیحی و..۔

زبان مادری اغلب مردم کشمیر کشمیری نیست بلکه دوگری ، گجری، پنجابی،لداخی ، پھاری و۔۔ است۔

در کشمیر تنھا 33٪ بزبان کشمیری صحبت می کند و حریت،چریک ھا، حزب حاکم پی دی پی و اپوزسیون نیشنل کانفرنس نمایندگی این گروه را بعهده دارد۔

این 33٪ تجارت، بیوروکراسی و کشاورزی را کنترول می کند۔این 33٪سنی مخالف ھند ھستند و ما بقی 69٪ حامی ھندوستان می باشد۔

شیعه (12٪)،گجرمسلمان(14٪)،پھاری مسلمان(8٪)،بوده ھا،پندت ھا، صوفی ھا،مسیحیان و ھندو/دوگرا ھای جامو(تقریبا 45٪)مخالف جدایی طلبی و الحاق پاکستان می باشند۔

سنگ بازای، پرچم گشایی پاکستان و تظاھرات ضد ھندوستان تنھا در 5 بخش انجام می شود۔ در مابقی 17 بخش ھرگز شامل آن نشدند۔

در بخش ھای پونچ و کرگل که بالغ بر 90٪ جمعیت مسلمانان تشکیل می دھند ھیچ وقت در انی بخش ھا تظاھرات ضد ھندوستان یا جدایی طلبی برگزار نشده است۔  این رسانه ضد ملت و ضد ھندوستان است که پیرو اھداف مغرضانه خود سعی می کند بقبولاند که "تمام جامو و کشمیر"مخالف ھندوستان است۔ در حالیکه حقیقت امر این است که تنھا در 5 بخش که 15٪مسلمانان اهلسنت تشکیل می دھند فعالیت جدایی طلبی بچشم می خورد است۔

در آخر نوشته شده است که:"لطفا این پیام را برای حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت کشوری و ناکام سازی طرح ھای مذموم پاکستان و برای ریشه کنی ترروریسم دست ھر یک شھروند ھندوستانی برسانید"۔

·         پیرو این پیام کوتاه ھندوستان می شود از شما سوال کرد که شما تا بحال چه جوابی به آن داده اید؟

·         یا اینکه آیا شما تابحال سعی کردید که ھمچنین پیامی برشته تحریر آورده بدست به ھر یک شھروند کشمیری رسانده اید؟

·         اطلاع رسانی حقیقت امر مسئله کشمیر به تمام شھروندان کشمیر که کار بزرگی است آیا شما می توانید وجدانا اعتراف کنید که به تمام فعالان رسمی خود حریت یکچنین اطلاعات را فراھم ساخته اید تا بتواند چالش ھا را دریا بند و نسبت به وظیفه خود به شایستگی عمل کند؟

·         آیا در قضیه جدا سازی شیعه و سنی موضع شما درست است یا ھندوستان راست گفته است؟

غرض پیرو این ادعا ھای ھندوستان می شود از شما سوالات زیادی کرد و من اینجا تنها به موضوع شیعه و سنی اکتفا کرده حرف خود را مطرح می کنم۔

آیا جدایی طلبان نسبت به امام حسین علیه السلام مشکل خاصی دارند؟

ظاھرا به ھیچ وجه!پس چرا علیه این ادعای ھندوستان ھیچ اقدامی صورت نگرفت؟۔ھنگامیکه در سال 1990م ھندوستان تلاش کرد شیعه و سنی را از یکدیگر جدا کند و آئين تاریخی دسته جات عزاداری عاشورا در سرینگر را به اتھام اینکه جدایی طلبان در آن شرکت می کند تحریم کردند ۔ و شما حضرات علی الظاھر جشن گرفتید که بگذارید به ھمین بھانه آئین تسلیت گویی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم تحریم شد۔اگر چنین نیست پس چرا در دسته جات عزاداری شیعیان در جا ھائيکه که تحریم نیستند شرکت نمی کنید؟۔

معتقدم که تحریم آئین دسته جات عزاداری عاشورا در سرینگر نمی تواند نسخه خود ھندوستان باشد چون در سر تا سر ھندوستان این آئین برگزار می شود و در آن خدمات شایسته ای بھم می رساند۔ لذا بنظر می رسد این نسخه اسرائيل می تواند باشد که خواسته است نھضت جدایی طلبی را بسنجد تا بتواند نبض این نهضت را بدست بیاورند که آیا رنگی از رھبری امام حسین علیه السلام شامل آن است یا خیر۔و شما حضرات از 1990م تاکنون دانسته یا ندانسته ثابت کردید که امام حسین علیه السلام نقشی در نهضت شما ندارد۔اینجا باید یک نکته ظریف و حساس بیان می کردم ولی امکان دارد ازش برای ضربه زدن به تقریب شیعه و سنی کسی سوء استفاده کند لذا از بیان آن پرھیز می کنم، البته اگر پرسشی شد مشروح پاسخ خواھم داد۔بهرحال سر لوحه  قرار دادن تقریب شیعه و سنی اینجا امر لازمی است۔در باره اھمیت آن قول یک فقیه جلیل القدر  شیعه لبنانی و داعی عظیم تقریب بین شیعه و سنی حضرت علّامه سید عبدالحسین موسوی شرف الدین قدس سره نقل می کنم که فرموده است: «فَرَّقَتْهُما السیاسة، فَلْتَجْمَعْهُما السیاسة»یعنی سیاست شیعه و سنی را از ھم جدا کرده است و ھمین سیاست این دو را باھم متحد خواھد کرد۔

جنبش مزاحمت و مقاومت کشمیر

جنبش مقاومت کشمیر در 13جولائی 1931م بوجود آمده است و از دل آن یک جبھه ای بنام "مسلم کانفرنس"تشکیل شد و زمانیکه در مسلم کانفرنس رنگ مقاومت پرید جنبش مزاحمت بوجود آمد ۔و این جنبش مزاحمت میان دو جبھه الحاق پاکستان و الحاق ھندوستان تقسیم شد درحالیکه خواسته نخواسته جبھه حامی الحاق ھندوستان"نیشنل کانفرنس" نهضت بطور جنبش مزاحمت قد علم کرد که با بتصویب رساندن ماده قانودی 370 در آئين اساسی ھند تاریخ راه اندازی نهضت "مزاحمت" را رقم زد و مسلم کانفرنس حامی الحاق پاکستان به جنبش مزاحمت و جبنش مقاومت ھر دو خیر باد گفت تا در سال 1990م حرکت چریکی شبه نظامی رونق گرفت و لیست بلند جنبش ھای مزاحمت به بازار آمد که نام مسلم کانفرنس نیز در آن بچشم می خورد۔بعد از تشکیل کنفرانس حریت در سال 1993م لقب جبھه مزاحمت برای حریت و مخالفان ھندوستان اختصاص داده شد و این جای خود یک المیه و شاھد مثال کوتاه فکری کسانی است که مدعیان رھبری نهضت مردمی را دارند که فرق بین "مقاومت" و "مزاحمت" نفھمیده اند۔مقاومت یعنی صبر، یعنی ثابت قدمی،یعنی پشتکار برای احقاق حق و..0۔ درحالیکه مزاحمت یعنی مزاحمت، یعنی مانع تراشی، یعنی متوقف سازی، و...۔در واقع ھر که اشغال سرزمین کشمیر از طرف ھندوستان ، پاکستان و چین به رسمیت نمی شناسد در واقع شامل نهضت جنبش مزاحمت است چه حامی الحاق ھندوستان باشد یا الحاق به پاکستان۔حرکتی و جنبشی که وجود ندارد جنبش مقاومت است و ان  فقدان جنبش 1331(13 جولائی 1931م)است۔فقدان ان جنبش است که با بستن قرارداد عھدنامه در سال 1373 م پایه گذاری شده است۔ فقدان حقیقت تاریخی، جفرافیایی و سیاسی کشمیر است۔نه حادثه سال 1947م که اصل قرار داده شده شعار الحاق هندوستان و الحاق پاکستان سر داده می شود۔اگر مسئله کشمیر متعلق به مردم کشمیر است پس باید بر آن حقائق میدانی غالب باشد و به تهاجم فرھنگی با اتھام زنی به عامل نفوذی ھندوستان بودن و یا عامل نفوذی پاکستان بودن را خاتمه داده ھرکه مسئله کشمیر را متنازعه دانسته بر مبنای حقائق حل آن طالب است می بایست شامل نهضت دانست و تحمل یکدیگر را بالا برده احترام متقابل را سرلوحه نهضت قرار گیرد ۔و با مشخص سازی مشترکات و احترام به آن گام اول موفقیت است۔      

سیاست اعتصابی حریت

سیاست اعتصابی حریت یک سیاست نسنجیده است ۔که معتقدم که ھمچون سیاست اعتصابی کارمندان یک کارخانه بزرگ است که به صاحب کارخانه با اعتصاب خود اهمیت خود بنمایش می گذارند تا به خواسته ھای حقوقی انھا توجه کند۔درحالیکه که مسئله کشمیر متعلق به بازیابی یک تمدن کھن است۔نجات یک تاریخ کھن که دارد مسخ می شود۔و برای احیاء ھویت اصلی آن بجای سیاست اعتصابی یک جنبش مقاومتی لازم است۔ یعنی رنگ حسینی لازم است۔یعنی با تحمل تمام رنج ھا خواسته ھای خود با احساس انسانی زنده کردن است۔ ھمانطوریکه که شیعیان با عزاداری مظالمی که بر رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم روا داشته شده است برملا می کند۔ سر و صورت خود می زنن، اشک می ریزند ، بی تابی می کند ولی دشمنان رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم را رسوا می سازند۔

شما حضرات با سیاست اعتصابی مرتکب گناھانی می شوید، شاید خودتان نمی توانید حدس بزنید۔آیا جنابعالی می دانید شما قاتل پسر من ھستید ؟ بله شما پسرم را کشتید در حالیکه روحت ھم خبر ندارد۔و این حادثه 6جولائی 2008م رخ داد که شما اعلام اعتصاب عمومی کرده بودید و ھمسرم درد زایمان پیدا کرد و ایشون را به بیمارستان سرینگر انتقال دادند و حیدر پوره(محله اقامتگاه آقای گیلانی)که رسیدیم به ماشین من سنگ باران کردند ناچار راه دوم بسوی سرینگر بمنه را در پیش گرفتیم از انجا ھم راه ندادند ناچار منزل برگشتیم و منتظر فردا موندیم ۔ فردا صبح که بیمارستان رسیدیم دکتر پسرم را مرده تحویل ما داد۔ سر این حادثه من ھم می تواستنم مثل شما حضرات سیاست حسابی راه باندازم ولی چون در سیاست خودم ھمواره قیامت را  در نظر می گیرم که حساب کشی انجا است باید انجا بتوانم جواب پس دھم۔این از باب نمونه بیان کردم که سیاست اعتصابی شما چه آثار سوء را به بار می میاورد ، نمی دانیم چقدر با این سیاست نسنجیده چقدر جان ھا تلف می شوند و جرائم سر می زنند، حدس زدن درباره زیان مالی که امکان نیست چون تنھا من یک شھروند طی 20 سال اخیر در این اعتصاب ھا تقریب دویست ھزار روپیه را خسارت پرداخته ام و این خسارت یک شھروند است آیا می توانید حدس بزنید در طول دره چه می گذرد۔

اعتصاب و تظاھرات حکم "آه" مظلوم را دارد۔الله هر سرو صدا را ناپسند قرار داده است بجز سروصدا علیه ظلم" لَا يحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ "(النساء/148) لذا این سروصدا مظلومانه باشد نه ظالمانه۔مسئله کشمیر که تخلیق مغولھا و تحکیم انگلیس است۔شاه رگ ھندوستان و پاکستان نیست که با فشار و قدرت می شود حل کرد۔شما حضرات با چسپاندن مسئله کشمیر به تقسیم ھندوستان و پاکستان به تاریخ و تمدن کشمیر توھین کرده حقائق را تحریف می کنید۔لذا به بن بست خورده  راه حل پیدا نشده است۔تا زمانیکه مردم کشمیر بنا بر اصالت تاریخی و تمدنی خود برای بازیابی حقوق خود قیام نمی کند به ھیچ یک نهضت مردمی را نمی شود نهضت آزادی گفت۔لذا برای "حل دائمی" و "استقلال و آزادی" کشمیر نباید روز ھا را بلکه لازم است نسل ھا در نظر گرفت۔ امکان دارد ھمین نسل آن صبح"استقلال و آزادی" را جشن بگیرد یا نسل آینده۔با این دید مسئولیت خود را انجام داد و نتجه به الله سپرد۔

پس سوال پیش می آید که آیا پس نباید تظاھرات شود؟ نه خیر۔ با حکمت آگاھی مردم را نسبت به حقوق(دست رفته)خود ھمواره ارتقا داده بجای منتظر رخداد حادثه ای که بھانه برای اعلام اعتصاب شود یک تقویم اعتصاب روزانه ترتیب داد۔ و این کار چندان برنامه پیچیده ای نیاز ندارد بلکه خود از نقش راه کمسیون انتخابات ھندوستان استفاده کرد که از راه آن انتخابات منظم برگزار می کند الھام گرفت ھر یک مراکز اخذ رائی را برای آغاز انقلاب مسالمت آمیز شروع کرد۔ ھر روز در یک حوزه اخذ رائی سر یک وقت مناسب مثلا بعد از نماز ظھر برای نیم ساعت با حضور رھبران فعال نهضت مقاومت ھم اعتصاب عمومی و ھم تظاھرات مسالمت آمیز برگزار کرد و این کار را به چند زبان زنده به دنیا مخابره کرد و با این کار دکان ھمه عوامل ضد مردمی تعطیل خواھد شد و نهضت استقلال و آزادی مردمی مراحل رشد و شکوفائی در پیش خواھد گرفت و احتمال زیان جانی و مالی به حد اقل خواھد رسید و از مصداق" مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا " مسونیت پیدا کرده به نوید؛" وَمَنْ أَحْياهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيا النَّاسَ جَمِيعًا "دست پیدا کرده مصداق" إِنَّ اللَّهَ لَا يغَيرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يغَيرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ " پیدا خواھد شد ۔و ھمین جھاد است ۔ کسی که برای چنین جھاد گام بردارید با ارشاد باری تعالی روبرو میشود؛" جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِينَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ"۔ ولی بخوبی می دانم که شما ھا نه یکچنین نهضت مردمی و اصولی در پیش نمی گیرید و نمی گذارید کسی چنین راھی را در پیش بگیرد، چون کسی برای این کار ھذینه نمی کند و می بایست با نان و پنیر ساخت کا شماھا نمی توانید۔

پیرو "حاسِبُوا اَنْفُسَکُم قبلَ اَن تُحاسَبُوا" از سیاست اعلام کناره گیری کنید و بیش از پیش دنیا و آخرت خود را خراب نکنید۔     

وَمَا عَلَينَا إِلَّا الْبَلَاغُ

والسلام علیکم و رحمت الله

سید عبدالحسین موسوی

پردیسان قم المقدسه جمهوری اسلامی ایران

‏پیر‏، 12‏ جون‏، 2017

ایمیل:agaabdulhussain@gmail.com


آپ کی رائے
نام:  
ایمیل:
عبارت:  500

قدرت گرفته از سایت ساز سحر